کنکور ديگر کيميا نيست!

شناسه خبر: 185944 سرویس: توسعه ، اجتماعی ، گوناگون يكشنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۸, ۴۹ : ۱۳ : ۰۰
کنکور ديگر کيميا نيست!
امشب که شروع به نوشتن اين متن کردم، دانش‌آموزان زيادي مشغول انتخاب رشته دانشگاهي هستند.
۵۵آنلاین :

امشب که شروع به نوشتن اين متن کردم، دانش‌آموزان زيادي مشغول انتخاب رشته دانشگاهي هستند. هر سال با اعلام نتايج کنکور، دوستاني که مي‌دانند مشغول کار معلمي هستم، براي انتخاب رشته دانش‌آموزان دوروبرشان با من تماس مي‌گيرند. تا چهار، پنج سال پيش برايشان انتخاب رشته مي‌کردم، اما حالا ديگر اين کار را انجام نمي‌دهم و آنها را به يکي از دوستان کاربلدم معرفي مي‌کنم. راستش را بخواهيد، دليل ساده‌اي براي دوري‌کردن از اين کار دارم: «نمي‌دانم به سؤالات بچه‌ها چه پاسخي بدهم!».
مهارتم در مشاوره تحصيلي و کار با نوجوانان کم نيست؛ از سال 82 که وارد دانشگاه شدم، در مدرسه‌ها و مؤسسات مختلف مشغول تدريس و مشاوره به دانش‌آموزها بوده‌ام و تجربه‌هاي موفق زيادي هم دارم، اما چطور مي‌توانم به سؤالاتي که جوابشان را نمي‌دانم پاسخ بدهم. آنها مي‌پرسند: «چه رشته‌هايي بازار کار خوبي دارد؟ به چه رشته‌اي بروم که با علاقه‌هايم جور است؟ به نظر شما استعداد من در کدام رشته بيشتر است؟ آيا خوب است که شهري به غير از شهر خودم را انتخاب کنم؟ آيا دانشگاه‌هاي پولي ارزش انتخاب و سرمايه‌گذاري دارند؟».
شايد اگر قبلا در مورد بازار کار مي‌پرسيدند، مي‌گفتم: «رشته پزشکي عالي است! حتما شانست را در آن امتحان کن!» و عملا با اين شيوه پاسخ‌دادن به او مي‌گفتم که اگر رشته پزشکي را بزني، خيالت از بابت کار راحت است. اما راحت‌شدن خيال افراد از مسئله اشتغال و آينده شغلي پيچيده‌تر از اينهاست. چطور مي‌توان به فرض پررونق‌بودن بازار کار يک رشته، اطميناني قوي براي دستيابي به درآمد پايدار و ثبات شغلي افراد داد. حال آنکه تغييرات شرايط اجتماعي و اقتصادي و تحولات فردي مي‌تواند اين پيش‌بيني‌ها را برهم زده و انتظارات افراد را با تعارض‌هاي جدي روبه‌رو کند. دانش‌آموزان فعلي به خوبي مي‌دانند که پشت رشته‌هاي دانشگاهي (هرقدر هم بااعتبار و باکيفيت) بهشت موعود نيست.
اما باوجوداين بچه‌هايي که رتبه نسبتا خوبي آورده‌اند معمولا اين روغن ريخته را به طريقي نذر امامزاده دانشگاه مي‌کنند، ولي بچه‌هايي که نمره و رتبه‌هایشان چنگي به دل نمي‌زند، مي‌پرسند: «اصلا چرا بايد به دانشگاه بروم و چهار سال وقت خودم را تلف کنم؟» البته آنهايي که خيلي هم نمي‌خواهند ماجرا بيخ پيدا کند، جواب خود را مي‌دهند که «فرار از خدمت سربازي!» و درعين‌حال آنها که آستين‌هاي خود را براي واردشدن به سردوگرم روزگار بالا زده‌اند، سختي رفتن به خدمت سربازي را هم به جان مي‌خرند و ترجيح مي‌دهند زودتر به سراغ کسب‌وکاري بروند که برايشان نان و آب داشته باشد.
قبل‌تر‌ها کسي که حرف از رهاکردن تحصيل مي‌زد کمي خجالت مي‌کشيد، اما اين روزها نه‌تنها خبري از خجالت نيست، بلکه افراد با گردني برافراشته و چهره‌اي که نشان از «من چيزي مي‌دانم که شما نمي‌دانيد»، در اين رابطه صحبت مي‌کنند. چند روز پيش به همايشي در ارتباط با کارآفريني رفته بودم. سخنران برنامه مي‌گفت: «من چيزهايي را به شما ياد مي‌دهم که استادان دانشگاه هم ياد نمي‌دهند. آنها تئوري درس مي‌دهند و من حرف‌هايي که حاصل يک عمر تجربه است». گويي که استادان دانشگاه قرار است چيزي به غير از علم و روش علمي که ادعاي تکيه‌دادن به تجربه تاريخ بشري را دارد، به دانشجوها بياموزند و تجربه فردي مانند او تاريخ علم را مغلوب مي‌کند. در ادامه برنامه، سخنران ديگري از استيو جابز گواه آورد که از دانشگاه اخراج شده و الان بسياري از شاگرداول‌هاي دانشگاه را استخدام کرده تا برايش کار کنند. اما سؤال کليدي برايم جايي به وجود آمد که سخنران محترم، تحصيلات خود در مقطع دکترا و در يک دانشگاه بين‌المللي را از افتخارات خود دانست و در ادامه نيز يکي از فارغ‌التحصيلان مقطع دکتراي يکي از دانشگاه‌هاي دولتي تهران را روي سن دعوت کرد و هنگامي که رشته و مدرک او را عنوان مي‌کرد، از همه حضار خواست تا تشويقش کنند و من حيران که دم خروس را باور کنم يا قسمش را؟!
حالا مي‌بينيد چقدر سخت است روبه‌رويت بنشينند و بپرسند: «به نظر شما چه رشته‌اي را انتخاب کنيم که موفق‌تر باشيم؟» پسوند «تر» و «ترين» هم که ترجيع‌بند سيستم آموزشي امروز ما شده است و چرا نباشد وقتي از دوم دبستان به بچه‌ها کارنامه مي‌دهند و رتبه آنها را در جمع کلاس، مدرسه، منطقه، شهر، استان (و اگر پشت به پشت پيشرفت‌هاي علمي روز بشر پيش برويم تا منظومه شمسي نيز!) ارائه مي‌دهند. گويا اگر کام دانش‌آموزان از اين «تر» و «ترين»‌ها تر نشود، «کام دشوار به دست آورند از خودکامي».
حالا من اگر بخواهم برايشان بگويم که دانشگاه آن چيزي که شما فکر مي‌کنيد نيست (و البته آن چيزي که دوستان سخنران و مقلدان استيو جابز هم مي‌گويند نيست) و شما قرار نيست براي پولدار‌شدن و مشهور‌شدن و جابه‌جا‌کردن مرز‌هاي علم، به دانشگاه برويد، نگاهي معنادار مي‌کنند که «شما نمي‌داني در جامعه چه مي‌گذرد! دنيا عوض شده است و پول حرف اول را مي‌زند». من کم نمي‌آورم و برايشان مي‌گويم که حرف‌هايم را از دل حرف‌هاي عاميانه نياورده‌ام؛ از مقاله‌اي برايشان نقل مي‌کنم که مي‌گويد اگر درآمدتان در حدي باشد که شما را به بالاي خط فقر برساند، شادماني و رضايت شما را از زندگي بالا خواهد برد اما بيشتر از آن شادي‌هاي پايدار را تضمين نمي‌کند. برايشان مي‌گويم که نمي‌توانيد از تحصيلات دانشگاهي انتظار داشته باشيد که براي شما يک صندلي در دولت يا بخش خصوصي رزرو کند که نه تنها درآمد مکفي داشته باشد بلکه از خط به خط درس‌هايي که در دانشگاه خوانده‌ايد هم بهره ببريد. دلايل زيادي مي‌آورم که قرار نيست وقت انتخاب رشته اين‌قدر به بازار کار و درآمد فکر کنيد. اما نه من انتظار دارم و نه آنها که قرار است در مدت زمان چند روزه‌اي که بايد دسترنج 12ساله تحصيلشان را در سبد انتخاب رشته دانشگاه بگذارند، تأمل قابلي بر اين موضوعات داشته باشند. اما مي‌توانم براي شما که در اين زمانه بي‌هاي و هو، روزنامه مي‌خوانيد، بگويم.  شما «اهل فضل‌ايد و دانش» و اين حرف‌ها را مي‌شنويد و سينه به سينه نقل مي‌کنيد تا کم‌کم به گوش صاحبانش برسد. مگر نه اينکه براي اصلاح اجتماعي و بالا‌بردن آگاهي بايد از همين جا شروع کرد؟
واقعيت اين است که وقتي بچه‌ها از من مي‌پرسيدند: «اگر قرار است به بازار کار و درآمد و درجه اعتبار دانشگاه و ارتباط دروس دانشگاه به درس‌هاي دبيرستان توجه چنداني نداشته باشيم، پس چه کار کنيم و بر اساس چه معياري انتخاب رشته کنيم؟» در دلم مي‌ترسيدم که اين پرسش اساسي من هم هست و بايد پاسخي برايش بيابم.
چه فلسفه‌اي براي تحصيلات دانشگاهي مي‌تواند پاسخ‌گوي ذهن نوجوان عصر مدرن باشد؛ نوجواني که از يک‌سو با چالش‌هاي متفاوتي روبه‌رو است و از سوي ديگر به واسطه دسترسي آزاد به اطلاعات، هر دليلي را که از راه برسد، نمي‌پذيرد. نوجوانان امروز مي‌دانند اگر قرار باشد دانشجويي که از دانشگاه فارغ‌التحصيل مي‌شود چشم خود را به روي زمينه‌هاي اغواکننده‌اي که فضاي کسب‌وکار امروز پيش‌رويش ترسيم مي‌کند، ببندد و در موقعيت شغلي مرتبط با رشته دانشگاهي‌اش کار کند نهايتا به تعداد کمي از واحد‌هاي درسي که در دانشگاه خوانده، نياز خواهد داشت. پس چرا بايد اين همه واحد‌هاي درسي متعدد را بخواند و امتحان دهد تا مدرک بگيرد. آيا قرار است پاسخ کليشه‌اي: «دانشگاه خوب است. تو الان نمي‌داني؛ اما بعدا دليلش را خواهي دانست!» را به افراد بدهيم؟ که البته درآن صورت با کنايه سنگيني روبه‌رو خواهيم شد که «اين مدرکي که گرفتم براي تو! من به دنبال باقي زندگي‌ام خواهم رفت!».
پاسخي که من براي اين پرسش اساسي يافته‌ام در دو بخش خلاصه مي‌شود. به نظر مي‌رسد ورود به روند تحصيلي (چه در سطح دانشگاه و حتي چه در سطح مدرسه) به دو دليل عمده برگردد: اول دستيابي به نگرش علمي؛ و دوم طي‌شدن فرايند رشد اجتماعي.
منظور از نگرش علمي، سلسله اطلاعاتي که مربوط به يک رشته خاص باشند، نيست. نگرش علمي به معناي شيوه تفکر و شيوه تجزيه و تحليل اطلاعاتي است که از دور و اطراف به ما مي‌رسد. چيزي که قرار است در دانشگاه آموخته شود روش علمي (به معنايي که در دروس روش تحقيق آموخته‌ايم) و کند‌و‌کاوي عميق‌تر از تحليل‌هاي سطحي است. وقتي نگرش علمي در افراد شکل گيرد مي‌توانند آن را حتي در خارج از حيطه رشته تحصيلي دانشگاهي‌شان به کار گيرند. البته گمان نکنيد که منظورم از نگرش علمي چوب جادويي است که در بعضي صحبت‌ها از آن نام مي‌برند: «چيزي که اگر به آن دست پيدا کردي همه‌چيز را به دست خواهي آورد!» اتفاقا نگرش علمي چيزي است که وقتي شکل گيرد هنر از‌دست‌دادن و رها‌کردن خيلي از چيز‌ها را به ما مي‌آموزد.
فرايند رشد اجتماعي چيزي است که جز با قرار‌گرفتن در اتمسفر حضور ديگران به دست نمي‌آوريم. هرگز نمي‌توان کسي را که مواجهه‌اي مستقيم با يک فرد شاخص علمي داشته است، با کسي که فقط کتاب‌هاي او را خوانده، يکي دانست. نمي‌توان نفس‌کشيدن در حال و هواي دانشگاه و دست‌و‌پنجه نرم‌کردن با چالش‌هاي دوران دانشجويي را در روند رشد اجتماعي افراد ناديده گرفت.
اگر به اين موضوع باور داشته باشيم که دانشگاه چيزي بيشتر از اين قرار نيست به ما بدهد، شايد بسيار کمتر از اکنون، سرمايه‌گذاري مالي و رواني روي رقابت نفس‌گير کنکور داشته باشيم. مطمئنا درآن صورت خود و ديگران را دعوت مي‌کنيم تا انتظاري منطقي از علم و دانشگاه داشته و به جاي صرف انرژي بيش‌از‌حد برای آن، به موضوعاتي اساسي‌تر بپردازيم.
بي‌شک افراد رشد‌يافته‌اي که همه ما تجربه روبه‌رو‌شدن با آنها را داشته‌ايم، به سطحي بسيار فراتر درس و مشق‌هاي دانشگاهي دست يافته‌اند. حتي بسياري از افراد را مي‌بينيم که در رشته‌اي به جز رشته تحصيلي‌شان در دانشگاه مشغول و موفق‌اند‌ و اينها گواهي بر محدود‌بودن نقش تحصيلات دانشگاهي در جايگاه اجتماعي و اقتصادي افراد است. گمان مي‌کنم زمان آن رسيده که اعتبار کيمياي کنکور و دانشگاه را در ذهن خود فرو بريزيم و به چيزي فراتر از آن بپردازيم. از دانشگاه عبور کنيم؛ البته نه با انکار آن، بلکه با اختصاص‌دادن اعتباري که در حد و اندازه واقعي آن باشد. در آن صورت فضا را براي چيزهايي اساسي‌تر باز خواهيم کرد؛ چيزهايي از جنس تجربه واقعيت‌هاي زندگي.


منبع : شرق
اشتراک گذاری

نظرات

دیدگاه‌های شما پس از تایید ناظر منتشر می‌شود.
متون غیرفارسی و پیام‌های حاوی توهین، تهمت یا افترا تایید نخواهد شد.

انصراف

دیدگاه 55

بیشتر

تورم از کجا به کجا رسید؟‌

تورم بالا از جمله مسائلی است که طی چهار دهه اخیر همیشه همراه اقتصاد ایران بوده و البته همواره برای کاهش آن برنامه ریزی شده است با این حال این رقم هیچ گاه به سطح متوسط کشورهای جهان نزدیک هم نبوده و حتی هیچ گاه به طور پایدار تک رقمی نمانده است.

مونتیگو را بشناسید

پشت پرده سایت های شرط بندی فارسی

اخبار ویدئویی

بیشتر

ویدئو؛ انفجار مهیب کارخانه مواد شیمیایی در ترکیه

ویدئو : وقتی یورونیوز اشتباه خبرگزاری های ایرانی را رو می کند

خبرها

بیشتر

خبرهای دیگر