نتیجه‌ای یافت نشد.

يزد؛ تداوم تاريخ ايران‌زمين

شناسه خبر: 168848 سرویس: توسعه ، جهان ، فرهنگ و میراث فرهنگی ، گوناگون پنجشنبه ۲۲ فروردين ۱۳۹۸, ۳۸ : ۱۴ : ۰۰
يزد؛ تداوم تاريخ ايران‌زمين
باعث بسي خوشبختي است که بافت قديمي شهر يزد، اين شهر زيباي تاريخ‌مند ايران، بدون تغيير و تجاوز دنياي امروز، دنياي ازجاکنده از جغرافيايي ديگر با ذهنيتي ديگر، همچنان محفوظ مانده است.
۵۵آنلاین :

مجید اسدی

 باعث بسي خوشبختي است که بافت قديمي شهر يزد، اين شهر زيباي تاريخ‌مند ايران، بدون تغيير و تجاوز دنياي امروز، دنياي ازجاکنده از جغرافيايي ديگر با ذهنيتي ديگر، همچنان محفوظ مانده است. دست‌اندرکاران با دانش شهرستان يزد، ميراث‌داران شايسته و اميني هستند که در اين مورد، مطالبات مهمي به دليل حفظ اين ميراث بي‌بديل از تک‌تک ما ايرانيان دارند که توانسته‌اند ناحيه مهمي از تاريخ تمدن ما از هزاره‌هاي دور تا سده‌هاي اخير را حفظ کنند و در اين مسير شايسته گام گرفتند تا قسمتي از تاريخ ملموس ايران را در ديد جهانگردان قرار دهند که باعث حيرت هر بيننده از جمله آنان است و از طرفي ديگر، آيندگان باهوش ما، مي‌توانند از آن به عنوان منبعي جدي جهت تتبع و تفحص خود و تاريخ عميق خود بهره برند و اين ميراث عظيم و زيبا و جهان آن را مورد کاوش قرار داده و درک کنند.
امروز بافت قديمي يزد که به همت مردم شريف و مسئولان مسئوليت‌پذير اين شهر به ثبت سازمان جهاني يونسکو رسيده است، به وجهي شايسته در معرض ديد همگان از جمله دوستداران تاريخ و فرهنگ ايران قرار دارد. اين بافت داراي کوچه‌هاي سنگفرش به شيوه و شمايل سده‌هاي ميانه و البته تميز و زيباست که حکايت از زحمت رفتگران شهرداري و رعايت مردم شريف آن سامان دارد. کوچه‌هايي تميز، خانه‌هايي با ديوارهاي گلي، کوچه‌ها با تبيزه‌ها و سابات‌هاي زيبا و بادگيرهاي باشکوه، صداي مستمر و زيباي مرشدان زورخانه‌ها، همراه با رفت‌وآمد رهگذران، آدمي را تا هزاره‌هاي دور با خود مي‌برد و گردشگران داخلي و خارجي و هر اهل نظري را به جهان‌هاي متنوع گمشده در اين هزاره‌ها اما موجود در ما ايرانيان، رهنمون مي‌شود. اين بافت ارجمند نياکاني زيبا و تميز، داراي مسافرخانه يا همان هتل‌خانه‌هاي زياد جهت خدمات‌دهي به گردشگران است. اي کاش اين کنش شايسته، الگويي براي ساير شهر‌هاي مشحون از ذهنيت و تاريخ ما شود تا بلکه بتوانيم سهمي از ماهيت خود را در طول هزاره بنمايانيم.
باري با نظري به اين بافت و معماري آن، همچنين نشانه‌ها و يادگارهايي چون نخل و زورخانه و... مي‌شود تا گذشته‌هاي دور، يعني در جهان‌هاي متنوع هزاره‌هاي تاريخ و تمدن ايران‌زمين در رفت‌وبرگشتي سيمرغ‌وار، از نوع سيمرغ عطار، به خود‌شناسي و اعتماد‌به‌نفسي گران‌سنگ رسيد که لازمه هر انسان تاريخي جهت ايستادني موزون و پايدار بر جغرافياي خود است.
روشن است زماني که از تاريخ و در اين نوشته از تاريخ ايران سخن مي‌گوييم، مراد مفهوم فلسفي واژه است؛ يعني مسيري را که انسان ايراني با جهان نوبه‌نويش در طول هزاره‌ها پيموده است و اعتقاد داريم چنانچه هر انساني به ويژه انسان ايراني نتواند اين مسير پر از فراز و فرود و جهان آن را درک کند، نمي‌تواند به عنوان انساني جهان‌مند و داراي هستي، خود را در اين جغرافياي انباشته از ذهن مستقر کند. زيرا هستنده‌اي که هستي خود را از کف بدهد و نتواند با آن در ارتباط باشد، هستنده نيست زيرا بي‌جهاني از آن جماد است نه انسان تاريخ‌مند. در اين صورت، يعني در صورت عدم درک جهان خود تا زمان خود، مجبور است جهت زيستن، جهان ديگران را به وام در جغرافياي خود دريافت کند که زيستن در جغرافيايي با جهان عاريتي، جز به استحاله که خود نوعي انقراض است، نخواهد انجاميد. براي همين است که بارها، به روشنفکران سطحي، اين نوغزاليان، متذکر مي‌شويم که صرف تقليد از غرب، در خوش‌بينانه‌ترين حالت، ساخت دسته براي تعبيه تيغه شمشير نوچنگيزيان است. بر بنياد ماهيت تاريخي ايران‌زمين است که بسا معماران و صنعتگران ايراني، در درازاي هزاره‌ها و سده‌ها، اگرچه شايد تشخيص روشني از ماهيت تاريخي خود نداشته‌اند؛ اما با تصوير و تصوري که در خود داشتند، با بيان خود در آثار خود، از معماري تا ديگر نمود‌هاي فرهنگي، با افشاي جهان بر شانه خود در مسير و ادامه راهي رفتند که از هزاره‌هاي دور و دير به آنان رسيده و در آنها مستتر بوده است و در همين مسير به خلق و توليد تاريخ پرداختند که تا به امروز به ما رسيده است که اين خود يکي از کنش‌هاي ماندگاري ايران است که با وجود همه توفان‌هاي مهيب و تازش‌ها و يورش‌هاي ويرانگر، اين ايران در جغرافياي سياسي‌اي وسيع و فرهنگ آن در جغرافيايي به‌مراتب وسيع‌تر، موجوديت و هستي خود را حفظ کرده است. اين ايران با اينکه بارها در جغرافياي خود جابه‌جا شده است؛ تا‌حدي‌که عده‌اي را بر آن داشته است تا اصل آن را انکار کنند!!؛ اما هرگز فروغ آن کاستي نگرفته است و به‌اين‌دليل که نه‌تنها دست و ذهن معماران و صنعتگران که در اسطوره، فلسفه، عرفان و... نيز بازنمايانده شده است و در درازاي هزاره‌ها خود را تجديد، ترميم و توليد کرده است. بر‌اساس‌این شايد بشود گفت واژه ايران، يک واژه نيست؛ بلکه مفهومي است که در طول تاريخ بلند و دراز‌دامن خود، خود را ترميم و تجديد مي‌کند و اين بت عيار با‌وقار و زيبا، به اشکال متنوع اما به حتم ايراني، خود را نمايانده است و مي‌نماياند که اين باعث خشم دشمنان است.
به‌هر‌روي از تبيزه‌ها و سابات‌ها در شهر يزد گفته‌ايم. اين هر دو واژه، ريشه در دنياي باستان دارند؛ همانند بسياري از واژه‌هاي ديگر در اين جغرافيا مانند واژه ربات که خيام جهان را به کهنه‌رباتي مانند مي‌کند که اين واژه در مازندران به شکل رواد گفته مي‌شود که به نظر نگارنده به دليل ماندن حرف دال در آخر، اين گويش قديمي‌تر است. تبيزه نيز مي‌تواند داراي معناي اول و نزديک، يعني تاب‌گير باشد که براي نگهداري دو ديوار دو طرف کوچه‌ها به صورت کمان بر آن دو ديوار نصب مي‌شود و با سقف کماني خود آن دو را به هم وصل مي‌کند. معني اين واژه از (تو) يعني تاب و تحمل ريشه دارد و در اصل بايد تويزه باشد که بعد به تبيزه تغيير يافت. اينکه تبيزه به شکل کمان است و به‌هر‌دليلي که باشد، از حکايتي مي‌گويد که براي ما آشناست. واژه سابات نيز واژه‌اي قديمي است که در اصل با وصل چند تبيزه، سابات حاصل مي‌شود. دالاني که به دليل سايه‌گستري در فصل گرما، هواي خنک در زير آن کوران مي‌کند و سکوچه‌هايي با فواصل در زير سابات‌ها ساخته‌اند تا رهگذران دمي بر آن بنشينند و دمي زنند و خستگي بکاهند. هر دو سابات و تبيزه از نگاه روبه‌رو برشي از کمان دايره هستند که اين دايره از ايران پيشازرتشتي تا دوره اسلامي همراه ما در اين مسير طولاني بوده است و در مرکز جهان ايراني قرار داشته است؛ زيرا به نظر مي‌رسد که جهان و ماه را مي‌نماياند. ماه در جهان پيشازرتشتي ما، تخم‌گاه و زهدان بوده است و با مغز (مزگا) هم‌تبار بوده است. در جهان پيشازرتشتي، روشنايي از دل تاريکي زاييده مي‌شده است برخلاف جهان زرتشتي که اين دو جدا شدند و يکي اهورايي و ديگري اهرمني ناميده شده است. بر‌اساس‌این هر شب خورشيد از تاريکي زاده مي‌شده است و ماه زهدان بوده است و توجه به معني واژه کاريز به معني فرهنگ و آب يعني حقيقتي که از درون ما زاده مي‌شود؛ مانند آبي که از درون تاريک قنات مي‌آيد و اين دريافت تا به سقراط افلاطون مي‌رسد و خود افلاطون آموزش را ياد‌آوري مي‌داند که همه اين موارد از جهان ايراني پيشازرتشتي ريشه دارد؛ اما ماه در يشت‌ها به جايگاه تخم ستوران تقليل مي‌يابد؛ ولي بر بنياد جهان پيشازرتشتي همچنان در تاج شاهان ساساني به‌عنوان جهان مستعد زايش خود را نشان مي‌دهد. زنده‌ياد پور‌داوود در مقدمه ماه يشت (ادبيات مزدايسنا-يشت‌ها-ص۳۱۸) مي‌گويد:
از‌جمله کلمات فارسي که در مدت چندين هزار سال تغيير نيافته، لغت ماه مي‌باشد. چه در اوستا و چه در کتيبه هخامنشيان نيز آمده است و در سانسکريت (اين واژه را) ماس گويند. دايره اطلاعات ما در‌خصوص آن بسيار تنگ است... ولي به طور اجمال مي‌دانيم که ماه هم مانند خورشيد ستوده مي‌شده است... گذشته از اين فقرات بسا در اوستا برمي‌خوريم که به‌خصوص ماه مورد تعظيم است. غالبا ماه تشکيل‌دهنده تخمه و نژاد ستوران ناميده مي‌شده است. صرف‌نظر از ماه و جايگاه آن در جهان ايراني به اين نکته پراهميت نيز بايد توجه کرد که در پيشازرتشت ايرانيان زمين و آسمان را در زمين مي‌ديدند، اما در فرهنگ زرتشتي آسمان به آسمان برگشت و زمين در زمين ماند، ولي بين زمين و آسمان تعادل برقرار بود که اقليم چهارم؛ يعني حدوسط هفت اقليم که همان ايران بوده است و از ذهنيت ايراني حکايت مي‌کند. بر اين اساس گنبد‌هاي ساساني، نماياننده آسمانند که بر مکعب‌مستطيل‌هاي هخامنشی نشسته و هر دوي زمين و آسمان را در آغوش گرفته‌اند که در دوره اسلامي به دليل طي مسافت زياد در نهايت ظرافت و زيبايي و با شکوهي حماسي در معماري ايراني، به‌ويژه در مساجد ايراني درخشيدند.
و اگر از منظر يونگي هم به اين قضيه نگاه کنيم، و دايره را نماد ناخودآگاهي انسان بدانيم، مي‌توانيم مربع را به‌عنوان خودآگاهي انسان دانسته و ترکيب اين دو را در تعادلي ديگر؛ يعني آگاهي و ناخودآگاهي درک کنيم که از ذهنيت و جهان قرينه‌مند انسان ايراني مي‌گويد که زمين و آسمان، خورشيد و زمين، شير و گاو، زن و مرد در مشي و مشيانه... تا باغ‌هاي ايراني و گلدسته‌هاي مساجد بروز و ظهور دارد. از ديگر آثار زيباي معماري يزد، بادگيرها و ساعت‌مناره‌هاي اين شهر هستند که از ذهنيت هزاره‌هاي دور تا معماري هخامنشي تا دوره اسلامي را براي ما بازگو مي‌کنند که در دوره اسلامي آيات و احاديث را در چهار جهت به زيبايي تمام در آغوش گرفته‌اند. شايد اين ساعت‌مناره‌ها از خرده‌سنگي پيشازرتشت مي‌آيند از آسن خرد که خرد معيار است اين خردسنگي هنوز با اين مضمون تا حدود زيادي در واژه سنجه (سنگ) خود را نشان مي‌دهد. دراين‌باره بايد اذعان کرد که سنگ به معني زهدان بوده و آتش و آهن از درون آن مي‌آمدند. خردسنگي يا سام خرد معيار بوده است و حتي گهواره زال سنگي بوده است
چنان‌که فرزانه توس در برخورد سيمرغ با زال مي‌گويد: ز خاراش گهواره و دايه خاک / تن از جامه دور و لب از شير پاک. و اين را به ذهن مي‌آورد که سيمرغ داناي حکيم زال را از زهدان به جهان آورد... . جداي از نقش‌هاي متنوع سنگ در ذهن ايران پيشازرتشتي، در بيابان‌ها و دوراهي‌هاي بياباني، سنگ را به صورت هرم مي‌چيدند و چندمتر بالا مي‌آوردند و آن را سنگ راهنما مي‌ناميدند که ضمن توجه به نقش خرد و اطلاق واژه راهنما به اين سازه سنگين هرمي، بايد اضافه کنم که اين اهرام سنگي تا روزگار جواني نگارنده در روستاهاي کوهستاني البرز شمالي و در بين راه‌ها ساخته مي‌شده است و اين ساعت‌مناره‌ها بايد از اين مسير دورودراز خود را به ما رسانده باشند.
ميدان زيباي امير چخماق از ديگر بناهاي شهر يزد است که شايد بار ديگر و با شکوهي ديگر در دوره‌اي نزديک‌تر در ميدان نقش‌جهان در اصفهان، زيبايي خود را دوباره به رخ کشيده و مسجد زيباي جامع يزد که در يک‌چهارم انتهاي مستطيلي با هماهنگي‌اي بي‌نظير با جفتي از گلدسته‌هاي باشکوه، سر به فلک کشيده و با وقار ايستاده است که زيبايي ذهن ايراني و شکوه سرو سرفراز را مي‌نماياند. در بيرون حياط اين مسجدجامع و حياط دروني مدرسه ضياييه نخلي وجود دارد که از نخل مسجدجامع بسي بزرگ‌تر است. مدرسه ضياييه را زندان اسکندر مي‌گويند. گويا قبل از احداث اين مدرسه در اين مکان بنايي باستاني وجود داشته است. به‌هرتقدير، اين نخل‌ها از سرو ايراني مي‌گويند که به گفته عبيد زاکاني: قصه سرو دراز است نمي‌شايد گفت/ کان حديثي است که آن سر به ثريا دارد!
سرو از زمان پيشازرتشت در فرهنگ مهري در تمدن ايراني جايگاه دارد و از طريق اين آيين و توسط جنگ‌سالاران رومي وارد اروپاي رومي شد و سرانجام سر از درخت کريسمس مسيحي درآورد. به احتمال قريب‌به‌يقين، سرو به دليل آراستگي و سرفرازي از يک‌سو و مقاومت در برابر بي‌آبي و جلوگيري از بيابان‌زايي نزد ايرانيان داراي ارج و شايستگي بوده است. ردپاي خشک‌سالي و بي‌آبي در جاي‌جاي تاريخ ايران مشاهده مي‌شود تا حدي که بعضي ضحاک را نشان خشک‌سالي دانسته‌اند به اين اعتبار که گرز فريدون گاوسر است و گاو نشان زمين و بارآوري. ايرانيان باستان بيابان خشک را داراي غولي مي‌دانستند و درخت سرو برای جلوگيري از پيشروي غول بيابان کاشته مي‌شده است. حسب روايات سه نفر از بزرگان ايران درخت سرو کاشتند. زرتشت، جاماسب حکيم و گشتاسب که اين سه نفر نمايندگان دين و دانش و دولتند و مي‌دانيم که در فرهنگ ايران هرگاه امري در اين سه جهان تلاقي مي‌کرده است، عمل بر آن، بر هر فردي واجب بوده و بر اين اساس است که ايرانيان در روزي از سال سوگند مي‌خوردند که در مدت سال درخت سروي خواهند کاشت و در ديوارنگاره‌هاي تخت‌جمشيد است که روبه‌روي سرباز استوارقامت هخامنشي سروي نيز با قامت استوار ايستاده که به ما مي‌گويد، اگرچه سرباز از ميهن در برابر يورش و تازش دشمن دفاع مي‌کند، سرو با دشمني به نام خشک‌سالي و غول بيابان متجاوز به ميهن، مي‌جنگد و از اين سبب است که سرو از چنان توجهي نزد ايرانيان برخوردار بوده است که افکندن آن را باعث بلاياي سخت مانند مرگ وحشتناک مي‌دانستند و اين توجه در حدي بوده است که متوکل، خليفه عباسي، دستور قطع سرو خراسان را در سال ۲۳۲-۲۳۷هـ.ق داده بود و باور بر اين است که تمام دست‌اندرکاران قطع درخت و حمل‌کنندگان چوب آن به بغداد، به وضع عجيبي درگذشتند و از آن پس سرو به نخل ماتم مبدل شد و به صورت سرشکسته در پارچه ترمه ايراني نشست و به عاشوراي حسيني رسيد، زيرا سرو نماد آزادگي جاوداني است، چنان‌که در ادبيات دوره اسلامي به فراواني از اين صفت برخوردار است و جايگاه خاصي را به خود اختصاص داده. از ديگر مراکز تاريخي و فعال، سواي موزه‌هاي ارجمند، زورخانه‌هاي پرشور در اين شهر است؛ زورخانه‌هايي با پهلواناني در کار. اين ورزش که در بنايي رازآميز و پر از نماد همچنان زنده است بايد از دوران مهري تا به امروز مسيري بس طولاني را پيموده باشد تا خود را با تحول و تغيير به ما رسانده باشد. بي‌شک رسم گلريزان و شوراهاي حل اختلاف امروز از يادگارهاي اين ورزش باستاني و اين پهلوانان است و بسي جاي خوشحالي است که هنوز صداي زيباي مرشدان زورخانه‌هاي يزد و زنگ و ضرب آن بلاانقطاع جريان دارد و گويي از خاطرات هزاران‌ساله انسان ايراني براي آشنا و بيگانه مي‌گويد و آنها را به رواداري، انسانيت و زيبايي دعوت مي‌کند. خاطره انسان‌هايي که در جغرافيايي خشک تمدني عظيم آفريدند و تندخشمي مانند دشمن و خشک‌سالي را به کرنش واداشته‌اند و اين است رمزوراز ماندگاري تمدني عظيم، چندلايه و متنوع در زير نامي، به نام ايران‌زمين.


منبع : شرق
اشتراک گذاری

نظرات

دیدگاه‌های شما پس از تایید ناظر منتشر می‌شود.
متون غیرفارسی و پیام‌های حاوی توهین، تهمت یا افترا تایید نخواهد شد.

انصراف

دیدگاه 55

بیشتر

امتحان الهی فقط برای مردم است؟

کاش در این فصل امتحان الهی این نهادهای که برای کار فرهنگی بودجه گرفتند هم، بخشی از بودجه‌ها خود را به دولت بر می‌گردانند تا آن پول صرف خدمات برای مردم شود.

خرافه ایرانی از تعطیلات

اگرچه برخی ایران را بهشت تعطیلات کاری می‌دانند، اما استفاده از ۳ شاخص «تعطیلات رسمی»، «تعطیلات آخر هفته» و «مجموع تعطیلات» نشان می‌دهد ایران نه‌تنها بهشت تعطیلات نیست، بلکه به لحاظ تعداد روز تعطیلی، در قعر جدول رتبه‌بندی جهانی قرار دارد.

اخبار ویدئویی

بیشتر

ویدیو: روستایی که محو شده!

روستایی که محو شده! روستای "چم حسین" تنگ تیر که تا پیش از سیل در شهرستان چگنی قرار داشت، در حال حاضر وجود خارجی ندارد و با آب یکسان شده است.

ویدیو: مکالمه تلفنی یک کودک ۶ ساله اصفهانی با اورژانس و درخواست کمک برای نجات مادرش

مکالمه تلفنی یک کودک ۶ ساله اصفهانی با اورژانس و درخواست کمک برای نجات مادرش به جز تلخی دلهره و تنهایی یک کودک و زبان شیرین و شیوا و هوش بالای او ؛ ضرورت آموزش کودکان عنصر کلیدی در این ویدیوست.

خبرها

بیشتر

خبرهای دیگر