نتیجه‌ای یافت نشد.

محمدجلیل عندلیبی از آغاز فعالیت‌های هنری‌اش می‌گوید

شناسه خبر: 169061 سرویس: توسعه ، فرهنگ و هنر ، گوناگون شنبه ۲۴ فروردين ۱۳۹۸, ۵۳ : ۱۳ : ۰۰
محمدجلیل عندلیبی از آغاز فعالیت‌های هنری‌اش می‌گوید
نواختن فاگوت پشت در کلاس نورعلی‌خان
۵۵آنلاین :

 

محمدجلیل عندلیبی، آهنگساز و نوازنده موسیقی دستگاهی

از شما می‌خواهم همراه من به ۴۵سال قبل سفر کنید؛ سال ۱۳۵۲ و دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران. آن روزها تازه وارد دانشگاه شده بودم. دانشجوی جوان و پر شر و شوری که عاشقانه موسیقی را دوست می‌داشت و دلش می‌خواست در این زمینه به شهرت برسد. یادتان نرود که آن زمان دوست می‌داشتم به شهرت برسم اما کم‌کم از آن ترسیدم و امروز شهرت را یکی از خطرناک‌ترین اتفاقاتی می‌دانم که می‌تواند برای آدم بیفتد .

وقتی وارد دانشگاه شدم، ساز تخصصی‌ام سنتور بود. از سال‌ها قبل از ورود به دانشگاه یعنی بعد از آنکه به دلیل تغییراتی که در سنین بلوغ در صدایم ایجاد شد، سنتورنوازی را آغاز کرده بودم. در آن روزها علاوه بر ساز اول که در مورد من سنتور بود و پیانو که همه ملزم به فراگیری‌اش بودند، باید ‌سازی غربی را به عنوان ساز دوم انتخاب می‌کردیم. من به سراغ یک ساز سخت غربی رفتم؛ فاگوت. معلم مهربان و دوست‌داشتنی این ساز در دانشگاه مستر پرژوف بود. در دانشگاه هنرهای زیبا دو عدد ساز فاگوت بیشتر وجود نداشت. من کم‌کم یاد گرفته بودم ردیف‌های ایرانی را با فاکوت اجرا کنم. از آنجایی که در آن سن و سال از شیطنت کردن هم بدم نمی‌آمد، می‌رفتم پشت کلاس مرحوم نورعلی خان برومند و با فاگوتم ساز می‌زدم. اتفاقا مرحوم برومند در یکی از آن روزها که مشغول درس دادن ماهور به شاگردانش بود، صدای فاگوتم را شنید و تعجب کرد.

من با فاگوت مشغول نواختن این دستگاه پشت کلاسش شده بودم. خدا ایشان را رحمت کند. ناگهان از شاگردانش پرسید این کیست که دارد پشت کلاس ساز می‌زند؟ ظاهرا شاگردان می‌گویند: عندلیبی است. آن زمان دیدن استادان مختلف برای جوانی با انرژی و کنجکاوی من، خیلی جذاب بود. آن سال‌ها مرحوم دکتر داریوش صفوت کلاس‌های پایین‌تر یعنی ردیف شور و این‌ها را درس می‌داد و زنده‌یاد برومند کلاس‌های بالاتر را. همان‌جا به بچه‌ها گفته بود، بیایند دنبالم و مرا با خود به کلاس ببرند تا نورعلی خان با من صحبت کند. وقتی به کلاس رفتم از من پرسید: ساز خودت چیست؟ گفتم: سنتور. زنده یاد نورعلی خان برومند اتفاقا آنجا خیلی هم مرا تشویق کرد و گفت سنتورت را ادامه بده. همین استاد عزیز هم برای دکتر صفوت ماجرا را تعریف کرده بود و گفته بود حتما عندلیبی را هم برای حضور در مرکز حفظ و اشاعه دعوت کنید.

آن زمان بچه‌های بااستعداد دانشکده را به حفظ و اشاعه فرا می‌خواندند. این مرکز از سال ۱۳۴۷ آغاز به کار کرده بود و تا دو سال بعد از انقلاب مدریتش برعهده دکتر داریوش صفوت بود. با ورودم به حفظ و اشاعه آرزویی که از سال‌های نوجوانی در سر داشتم، جلوی چشم‌هایم به وضوح دیدم؛ تشکیل گروه. همان‌طور که قبل از این هم اشاره کردم، شخصیت بازیگوش و کنجکاوی داشتم، بنابراین سعی می‌کردم تا می‌توانم در فضاهای مربوط به موسیقی سرک بکشم. در مرکز حفظ و اشاعه بچه‌ها را می‌دیدم که دور هم جمع می‌شدند و تمرین می‌کردند. فکر و ذکرم تشکیل گروه بود و بالاخره هسته مرکزی گروه را از فوق‌برنامه دانشکده شکل دادم.

محمدعلی کیانی‌نژاد، محمد فرهمند، پروانه حاج غلامحسینی، بهنام وادانی، منصور سینکی و هادی آرزم دوستانی بودند که با آنها کار گروه مشتاق که بعدها نامش را به مولانا تغییر دادم، آغاز شد. آن روزها اغلب گروه‌ها به بازسازی آثار گذشتگان مشغول بودند و حتی بچه‌هایی که در مرکز حفظ و اشاعه فعال بودند، به اجرای آثار قدیمی موسیقی سنتی مشغول بودند اما من در دومین سال دانشگاه، آهنگی ساختم با عنوان «نام تو جاوید ایران»، که بسیار مورد توجه استاد زنده‌یاد دکتر داریوش صفوت قرار گرفت.

امروز بعد از گذشت این همه سال هنوز دست‌نوشته این استاد بزرگوار را دارم که نوشت: باید روی این آهنگ تحقیق شود چون بر اساس موسیقی ایرانی ساخته شده است. شعر این اثر را هم مرحوم جواد آذر سروده بود. مدتی بعد به زادگاهم سنندج سفری داشتم. آن روزها چند وقت یک بار به سنندج می‌رفتم و به پدر و مادرم سر می‌زدم. در سنندج هم مدام به فکر گروه و اجرای موسیقی روی صحنه بودم تا اینکه فکری به ذهنم رسید. با خودم فکر کردم که چقدر خوب می‌شود آثار آن خطه را با خودم به تهران ببرم و برای ارکسترم تنظیم کنم. استفاده از ساز دف در ارکستر هم همانجا به ذهنم رسید.

همین آثار بود که اولین کنسرتم در تئاتر شهر با صدا زنده‌یاد رضوی سروستانی را شکل داد و تولد دف هم نام گرفت چون در آن اجرا برای اولین‌بار در ارکستر ایرانی از دف استفاده می‌شد. البته آن زمان در تهران ساز دف پیدا نمی‌شد. من در بازگشت از سفری به سنندج یکی از دف‌های خانقاه پدرم را با خودم به تهران بردم. همان دف را به کارگاه سازسازی حفظ و اشاعه بردیم. از روی آن دو دف ساخته بودند منتها خیلی بزرگ‌تر و البته بسیار سنگین‌تر از وزن یک دف معمولی. آن دو دف را هم به فرشید عندلیبی جبار احدی دادم تا در همان اجرای تولد دف گروه را همراهی کنند.

آن کنسرت هم در تئاتر شهر تهران به‌خوبی برگزار و استقبال خوبی از آن شده بود. گروه مولانا آن روز به مرزی از پختگی رسیده بود که بتواند روی صحنه، با هماهنگی و کیفیت قابل قبول از پس چنین کارهایی بربیاد. الان که بعد از گذشت ۴۵ به ماجرای نواختن فاگوت پشت کلاس نورعلی خان برومند یا تاکید این استاد بزرگوار به زنده‌یاد دکتر داریوش صفوت برای حضور من در مرکز حفظ و اشاعه و حتی به تاسیس گروه مشتاق که بعدها به مولانا نامش را تغییر دادم، می‌بینم که به بخش زیادی از آنچه در دوران جوانی از موسیقی می‌خواستم رسیدم و خداوند را به خاطر این همه لطف و مهربانی‌اش سپاس می‌گویم.

اشتراک گذاری

نظرات

دیدگاه‌های شما پس از تایید ناظر منتشر می‌شود.
متون غیرفارسی و پیام‌های حاوی توهین، تهمت یا افترا تایید نخواهد شد.

انصراف

دیدگاه 55

بیشتر

امتحان الهی فقط برای مردم است؟

کاش در این فصل امتحان الهی این نهادهای که برای کار فرهنگی بودجه گرفتند هم، بخشی از بودجه‌ها خود را به دولت بر می‌گردانند تا آن پول صرف خدمات برای مردم شود.

خرافه ایرانی از تعطیلات

اگرچه برخی ایران را بهشت تعطیلات کاری می‌دانند، اما استفاده از ۳ شاخص «تعطیلات رسمی»، «تعطیلات آخر هفته» و «مجموع تعطیلات» نشان می‌دهد ایران نه‌تنها بهشت تعطیلات نیست، بلکه به لحاظ تعداد روز تعطیلی، در قعر جدول رتبه‌بندی جهانی قرار دارد.

اخبار ویدئویی

بیشتر

ویدیو: روستایی که محو شده!

روستایی که محو شده! روستای "چم حسین" تنگ تیر که تا پیش از سیل در شهرستان چگنی قرار داشت، در حال حاضر وجود خارجی ندارد و با آب یکسان شده است.

ویدیو: مکالمه تلفنی یک کودک ۶ ساله اصفهانی با اورژانس و درخواست کمک برای نجات مادرش

مکالمه تلفنی یک کودک ۶ ساله اصفهانی با اورژانس و درخواست کمک برای نجات مادرش به جز تلخی دلهره و تنهایی یک کودک و زبان شیرین و شیوا و هوش بالای او ؛ ضرورت آموزش کودکان عنصر کلیدی در این ویدیوست.

خبرها

بیشتر

خبرهای دیگر