مرگ، فلسفه و ادبیات در عصر پسا‌معنا

شناسه خبر: 144870 سرویس: کتاب و شهر کتاب پنجشنبه ۲۲ شهريور ۱۳۹۷, ۴۸ : ۱۲ : ۰۰
مرگ، فلسفه و ادبیات در عصر پسا‌معنا
سایمون کریچلی فیلسوف بریتانیایی و استاد فلسفه مدرسه جدید مطالعات اجتماعی در نیویورک است. آثارش بسیار متنوع و شاید بی‌ربط به نظر بیاید: از تاریخ فلسفه تا فوتبال. «خیلی کم... تقریبا هیچ» دومین کتاب اوست که با عنوان فرعی فلسفه مرگ و ادبیات در باب نهیلیسم، ناامیدی و مرگ، معنای زندگی و پاسخ‌ها و واکنش‌ها به آنها نگاشته شده است. آنچه می‌خوانید نگاهی است به این کتاب که با ترجمه لیلا کوچک‌منش از سوی نشر نی منتشر شده است.
۵۵آنلاین :

 

خیلی کم... تقریبا هیچ

اگر آنگونه که نیچه اعلام کرده امکان باور به خدای مسیحی از میان رفته، زندگی چه معنایی خواهد داشت؟ کجا باید دنبال پاسخ این پرسش بگردیم اگر هیچ پاسخی برایش وجود نداشته باشد. این سوالی است که کریچلی در پی پاسخ آن است. آنگونه که خودش می‌گوید بودن بر بالین پدر در حال احتضارش و همزمانی آن با تجربه خواندن «مالون می‌میرد» بکت برای نویسنده سرچشمه این پرسش بوده. کریچلی در مقدمه کتاب «خیلی کم... تقریبا هیچ» ناامیدی را سرچشمه اصلی فلسفه معرفی می‌کند که خود شامل ناامیدی دینی مسیحی و سیاسی است. این کتاب در پی یافتن پاسخی به این ناامیدی است: «ناامیدی دینی برانگیزاننده مسائل معنا، یعنی این پرسش که در نبود باور دینی معنای زندگی چه خواهد بود؟»

با این مقدمه کریچلی از نهیلیسم روسی پیش از نیچه می‌آغازد و سپس ریشه‌های آن را در اندیشه نیچه پی می‌گیرد، سپس به‌دنبال یافتن پاسخ یا واکنش به این مساله پای هایدگر، آدورنو، لویناس، بلانشو، رمانتیک‌های ینا و کاول را وسط می‌کشد و در آخر قرائتی درخشان از آثار بکت ارائه می‌دهد.

مقدمه: سفر در هیچستان

مقدمه با شعری از بودلر آغاز می‌شود. مردانی نفرین‌شده که عذابی را بر دوش می‌کشند و به جایی می‌روند که نمی‌دانند کجاست اما چاره‌ای جز رفتن ندارند. پس از این شعر، کریچلی سخن‌گفتن از ناامیدی و آغاز فلسفه (در معنای مدرن) را آغاز می‌کند و ادعا می‌کند «اگر خداناباوری خرسندی بیاورد، فلسفه به پایان رسیده است.» سپس با توضیحاتی در باب نهیلیسم پیش از نیچه و نهیلیسم نیچه‌ای به‌سراغ واکنش‌های ممکن به نهیلیسم می‌رود. «هیچ‌انگاری از کارافتادگی نظام معناست، یعنی همه آن چیزهایی که تاکنون سرچشمه استعلایی ارزش‌ها دانسته می‌شدند اکنون هیچ‌وپوچ شده‌اند.» از طرفی ارزش‌های روشنگری نه‌تنها در اتصال به بافت روابط اخلاقی و اجتماعی شکست می‌خورند بلکه بدتر از آن به‌تباهی فزاینده آن روابط نیز می‌انجامند. بنابراین «مساله اساسی مدرنیته مواجهه با نهیلیسم پس از شکست ارزش‌های روشنگری در فهم زندگی روزمره و رساندن آن به یک فروپاشی فزاینده است.» کریچلی پنج نوع واکنش ممکن به مساله را طرح می‌کند: 1-رد مساله از طریق بازگشت به دین 2- رد هیچ‌انگاری به منزله شبه‌مساله‌ای با فلسفه تاریخ مغالطه‌آمیز 3- ناکامی در پاسخ به مساله از طریق پذیرش بی‌کنش آن 4- شورش علیه نهیلیسم به امید فائق‌آمدن بر آن و امکان یا واکنش پنجم که کریچلی با وام‌گرفتن از هایدگر و آدورنو مطرح می‌کند. یعنی حدودنگاری نهیلیسم به‌جای چیرگی‌یافتن بر آن. و این به‌طور ضمنی شامل تایید به بن‌بست‌رسیدن این مساله نیز هست. پس پرسش اصلی اینجا سربرمی‌آورد؛ پرسش از امکان اندیشیدن.

خوانش هایدگر از نقد نیچه بر متافیزیک بر این اساس استوار است که اندیشه نیچه درون منطق افلاطونی، یعنی متافیزیکی باقی می‌ماند که در تلاش برای مقابله با آن است؛ بنابراین هایدگر نیچه را آغازگر مرحله پایانی متافیزیک می‌داند، در حقیقت عبور از متافیزیک تنها کامل‌شدن یا به‌سرانجام‌رسیدنش خواهد بود. مرحله‌ای که به گفته هایدگر ممکن است بیش از تاریخ پیشین متافیزیک به درازا بکشد. در نظر هایدگر جوهر نهیلیسم در تاریخ و روشی نهفته است که با آن هستی به هیچی درمی‌افتد، همچنین هایدگر نشان می‌دهد که جوهر نهیلیسم در تاریخ است. به‌این‌ترتیب هایدگر نتیجه می‌گیرد که هیچ‌انگاری نه‌تنها یک تاریخ بلکه یک تقدیر است.

پس از آشویتس و در واکنش به آن، آدورنو به‌دنبال فلسفه‌ای برای نجات پاسخ‌های دیگری برای مواجهه با نهیلیسم مطرح کرد. آدورنو در عین اینکه نجات را ناممکن می‌دانست، تنها فلسفه مسئولانه را اندیشیدن به چیزها از دیدگاه نجات معرفی کرد؛ درحقیقت آدورنو از مطالبه نجات‌باورانه‌ای سخن گفت که با همه ناممکنی‌اش افق امر ممکنی را می‌گشاید که قلمرو کنش آینده است. مخالفت آدورنو اما با فلسفه متافیزیکی بود که پس از نیچه تمام تلاشش را صرف برگذشتن از نهیلیسم کرده بود؛ تلاش برای چیره‌آمدن بر نهیلیسم به منظور ساخت ارزش‌های تازه، انسان تازه و نظمی تازه. مدرنیسم واکنشی‌ای که ناگزیر به فاشیسم خواهد انجامید. پس واکنش صحیح به اردوگاه‌های مرگ چیست؟ آدورنو، آثار بکت را بهترین واکنش به آشویتس می‌دانست؛ آثاری که کوچک‌ترین اشاره‌ای به این فاجعه ندارند، گویی که این رخداد در آنها تحت ممنوعیتی تصویری هستند. آدورنو این ادعا را که در نگاه اول متناقض به نظر می‌رسد با خودفرمانی زیبایی‌شناسانه و سرباززدن از معنا شرح می‌دهد. درحقیقت آثار بکت همچون نفی‌های متعین جامعه معاصر عمل می‌کند و کارکرد نقادی اجتماعی را نه با اعتراض به بی‌عدالتی آشکار هولوکاست بلکه با برکشیدن نقادی اجتماعی به سطح فرم انجام می‌دهد. به تعبیری بکت بر منظر ناممکن نجات ایستاده. پیش‌نهادن تصویری از یک جهان آشتی‌یافته و در صلح در این نقطه از تاریخ به‌معنای پیش‌نهادن چیزی است که صنعت فرهنگ می‌تواند به سادگی از آن سود ببرد و همچون ایدئولوژی بازتولیدش کند. یعنی نهایتا با نیروهایی همدست خواهد شد که بستر امکان اردوگاه‌های مرگ را فراهم آوردند.

در قسمت پایانی مقدمه، کریچلی به شرح تفاوت میان مفهوم وفات به‌عنوان واقعیت زیست‌شناختی و مرگ به‌عنوان یک امکان هستی‌شناختی که باید به آن دست یافت در «هستی و زمان» هایدگر می‌پردازد. اما پرسش اصلی اینجاست که در نبود معنایی برای زندگی در زمانه‌ای که امکان باورهای متافیزیکی از میان رفته و ناچار برای یافتن معنای زندگی باید متوسل به تناهی شد آیا مرگ ممکن خواهد بود؟ پاسخی که کریچلی در گفتار اول با تاکید بر لویناس و بلانشو برای پرسش پیش می‌دهد «نه» خواهد بود.

گفتار اول: ایلیا

کریچلی در گفتار نخست کتاب، با عنوان ایلیا، به‌دنبال یافتن آغازگاه ادبیات به‌سراغ بلانشو و لویناس می‌رود. آنچنان که از عنوان فرعی کتاب می‌توان حدس زد، پاسخ به پرسش سرآغاز ادبیات، همچون پرسش پیشین یعنی سرآغاز فلسفه، به‌نوعی با مفهوم مرگ و تناهی پیوند خورده است. بنابر آنچه پیش‌تر گفته شد، انسان مدرن عمیقا درگیر مساله تناهی است و هر نظام غیردینی از اندیشه که مساله تناهی را جدی می‌انگارد به‌دنبال یافتن معنایی برای این تناهی است. بلانشو مسیر صحیح جست‌وجو برای یافتن این معنا را در نوشتن و به‌خصوص نوشتن ادبی می‌داند. اما رابطه نوشتن و نوشتار ادبی با مرگ چیست؟ پاسخ این پرسش ما را به‌سمت خوانش بلانشو از هگل و لویناس رهنمون می‌شود. دو شیبی که بلانشو اثر ادبی را هماره درحال بالارفتن از آنها می‌داند. اما کریچلی پیش از آنکه به این دو شیب بپردازد دوگانه بلانشویی را معرفی کند که می‌تواند در مقابل یا در کنار دوگانه هایدگری وفات-مرگ قرار گیرد. دوگانه مرگ و چیزی که بلانشو در تقابل با مرگ هماره‌مردن می‌نامد: ناممکنی مرگ. کریچلی در ابتدای فصل می‌گوید تنها پیش‌فرضش برای مطالبی که در ادامه فصل خواهد گفت این خواهد بود که با خواندن بلانشو از نور روز به تجربه‌ای از شب می‌رسیم. اما این تجربه آن خوابی نیست که محو می‌کند و بر شب سلطه می‌یابد. شبی که می‌توان در آن به مرگ وارد شد؛ مرگی که هر بار با خوابیدن رخ می‌دهد. شبی که بلانشو آن را شب نخست می‌نامد. درعوض تجربه‌ای از شب مورد نظر کریچلی است که بلانشو شب دیگر یا شب اصیل می‌خواندش. شبی که در آن بدن از آرام‌گرفتن سر باز می‌زند و مرگ ناممکن می‌شود. تجربه این شب که تجربه مردنی نیرومندتر از مرگ است و لویناس آن را ایلیا می‌خواند، خاستگاه ناممکن شوقی است که بر نوشتار حکم می‌راند. خاستگاه فلسفه در مقابل، دیالکتیکی است که هماره تحت‌تاثیر شناخت، آشتی نور روز و تولید اثر نظام می‌یابد. پس کار بلانشو فلسفه نیست. از نظر بلانشو امکان ادبیات به نحوی متناقض‌نما در ناممکنی آن است. ناممکنی به‌معنای ناتمامی همیشگی اثر یا ناممکنی کامل‌شدن؛ اما خاستگاه آن کجاست؟ آنطور که بلانشو می‌گوید هراس خاستگاه ادبیات است و ادبیات بیان شکست‌خورده هراس در زبان است. اما هراس از چه؟ بلانشو برخلاف هایدگر هراس بنیادین را نه هراس از مرگ که از نامیرایی می‌داند و اینجاست که پای لویناس به میان می‌آید. برای لویناس تقدیری وخیم‌تر از مرگ وجود دارد که همانا تخته‌بند هستی‌بودن یا نامیرایی است: «گویی مرگ هرگز به قدر کافی نمی‌میرد.» با طرح مفاهیم شب اصیل، ناممکنی مرگ و ایلیا کریچلی از دو شیب ادبیات از نظر بلانشو دربرگیرنده دو مفهوم از مرگ است که آنطور که پیش‌تر بدان اشاره شد تحت‌تاثیر خوانش او از هگل و لویناس است. هر دوی این شیب‌ها وسوسه بیان‌ناپذیر نویسنده را بیان می‌کنند و هریک کوششی تراژیک هستند. نهایتا کریچلی خوانشی انتقادی از لویناس ارائه می‌دهد که در آن از شبه‌پدیدار‌شناسی میان خود و دیگری برای فهم مرگ و تناهی دفاع می‌کند...

گفتار دوم: واکاری رمانتیسم

آنچنان که دیدیم تا اینجا کریچلی به دنبال یافتن پاسخی برای سرآغاز فلسفه و ادبیات در پیوند با مرگ، تناهی و معنا بحث‌هایی از هایدگر، آدورنو، بلانشو و لویناس را پیش کشید. گفتار دوم به نقد و بررسی جریان فکری می‌پردازد که سودای ادغام این دو (فلسفه و ادبیات) برای یافتن معنای زندگی را داشت. کریچلی پروژه رمانتیک‌های ینا را ساده‌انگارانه و شکست‌خورده می‌داند اما معتقد است نباید به آن با ساده‌انگاری نگاه کرد. گرچه آرمان رمانتیک‌ها برای نوشتن نوولی که نجات‌بخش بشریت باشد هرگز تحقق نیافت، اما میراثی که از آنها تحت‌عنوان قطعه‌نویسی برجای ماند هنوز تنها فرم ادبی است که می‌تواند نجات‌بخش باشد. تنها نجات ممکن اما از نظر کریچلی از این راه می‌گذرد که بپذیریم هیچ نجاتی وجود ندارد. کریچلی در این فصل خوانش اشمیت از رمانتیسم که خوانشی سیاسی است و سپس خوانش کاول را از آن نقد می کند و نشان می‌دهد که چگونه می‌توان ردپای سه نوع یگانه‌سازی را در کار کاول جست‌وجو کرد. یگانه‌سازی فلسفه قاره‌ای و فلسفه تحلیلی با خوانش کاول از ویتگنشتاین و تلاش او برای ارتباط‌دادن آن با امر روزمره(هایدگر). یگانه‌سازی شعر و فلسفه و یگانه‌سازی فرهنگ با خود به واسطه فلسفه. نهایتا و در امتداد فصول قبل، کریچلی نشان می‌دهد که چگونه در مورد رمانتیسم هم شبه‌دیالکتیک توقف‌ناپذیر درون آن بی‌وقفه امکان یافتن هر معنایی برای تناهی را به تعلیق درمی‌آورد و درنتیجه مرگ را ناممکن، فهم‌ناپذیر و واکاری‌شده می‌سازد.

گفتارهای سوم و چهارم: بکت و استیونس

همه آنچه تا اینجا در مقام تئوری گفته شد در فصل سوم به کار می‌رود تا خوانشی از بکت ارائه کند که او را در جایگاه قهرمان کتاب قرار دهد. خوانشی که نشان می‌دهد بکت چگونه با کشیدن مساله بی‌معنایی به سطح فرم بهترین واکنش را به فجایع جنگ و بی‌اخلاقی‌های انسان مدرن نشان می‌دهد. کریچلی در ابتدای فصل اعتراف می‌کند که نوشته‌های بکت در مقابل تفسیر فلسفی مقاومت می‌کند. تفسیرها همواره یا بسیار عقب می‌مانند یا از اثر جلو می‌زنند اما آنچه در کار بکت اهمیت دارد همین است. در کار بکت نباید به دنبال معنا بود. درحقیقت همه هدف بکت نشان‌دادن بی‌معنایی هر تلاشی فهمیدن معنا باید همواره یک تلاش بماند. تلاشی که از ابتدا بی‌فایده‌بودنش بر شخص آشکار است اما راهی هم جز آن نیست. گفتار چهارم بررسی شعری از والاس استیونس شاعر آمریکایی است که در آن کریچلی تلاش می‌کند برای پرسش رابطه کلمات و جهانی که این کلمات به آن برمی‌گردند پاسخی بیابد. کریچلی نشان می‌دهد که چرا استیونس برای بیان افکار خود، شعر را به‌جای فلسفه برگزیده است و این را ناشی از دلبستگی او به رمانتیسم می‌داند.


منبع : ارمان
اشتراک گذاری

نظرات

دیدگاه‌های شما پس از تایید ناظر منتشر می‌شود.
متون غیرفارسی و پیام‌های حاوی توهین، تهمت یا افترا تایید نخواهد شد.

انصراف

دیدگاه 55

بیشتر

رشد جمعیت سالمندان 3 برابر نرخ افزایش موالید کشور است

سرپرست وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی گفت: شاخص رشد جمعیت کشور 1.2 درصد است اما شاخص رشد جمعیت سالمندان حدود سه برابر و 3.8 درصد است.

این روزها همه فکر می‌کنند حق دارند!

وقتی همه فکر می‌کنند حق دارند دیگر نمی‌شود زیاد به تغییر جامعه امید داشت. چون همه حق را به خود می‌دهند

اخبار ویدئویی

بیشتر

ویدیو: گدایی با عروسک ترامپ

ویدیو: طوفان شدید در مرز مهران و نجات زائر گرفتار در طوفان امشب

طوفان شدید در مرز مهران و نجات زائر گرفتار در طوفان امشب دبیر ستاد مرکزی اربعین: به دلیل تداوم توفان در مرز مهران، زائران به سمت مرزهای جنوبی تغییر مسیر دهند.

خبرها

بیشتر

خبرهای دیگر