نتیجه‌ای یافت نشد.

لعنت به این سوال ها در سایت بازیافت

شناسه خبر: 165753 سرویس: گوناگون دوشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۷, ۵۹ : ۲۱ : ۰۰
لعنت به این سوال ها در سایت بازیافت
مرد، در حالی که کاغذهای جمع اوری شده در سطح شهر را داشت در گوشه ای از محل دپوی بازیافتی های کاغذی در محله فلک الدین خرم آباد خالی می کرد همزمان با جوانی حرف می زد که روی بام ساختمانی نیمه تمام ایستاده بود و داشت پول می شمرد.
۵۵آنلاین :

 مرد، در حالی که کاغذهای جمع اوری شده در سطح شهر را داشت در گوشه ای از محل دپوی بازیافتی های کاغذی در محله فلک الدین خرم آباد خالی می کرد همزمان با جوانی حرف می زد که روی بام ساختمانی نیمه تمام ایستاده بود و داشت پول می شمرد.

به گزارش خبرنگار اعزامی گروه تحلیل، تفسیر و پژوهش های خبری ایرنا به خرم آباد، جوان از همان بالای بام مقداری پول در کیسه ای پلاستیکی گذاشت و به سمت مرد، پایین انداخت و مرد هم آن را روی هوا گرفت و با یک خدا برکت، سوار موتور سه چرخ شد تا برود.
داشت می رفت تا دوباره روزی خود را از میان کاغذهای بازیافتی که ما آنها را به هر دلیلی دور می اندازیم، پیدا کند. پسرک حدود هشت، نه ساله اش هم حالا روی گاری موتور نشسته بود و می خواست او را در خیابان ها و معابر شهر برای پیدا کردن کاغذهای بازیافتی کمک کند.
او که روزی حدود 30 کیلویی بازیافتی کاغذ می آورد به آن جوان می فروشد . می گوید ؛ راضی است به رضای خدا اما چشمانش چیز دیگری را فریاد می زند.
کنار ساختمان نیمه کاره، پنج عدل به طول دو، سه متر و پهنایی بیش از یک متر قرار داشت. انگار می خواستند آنها را به جایی منتقل کنند.
جوانک که کنجکاوی اش گل کرده است با عجله پله های ساختمان نیمه کاره را پایین می آید و از من سوال می کند:
- امر!؟
-خبرنگارم. داشتم از اینجا رد می شدم، توجه من را این عدل های کاغذ و مقوا جلب کرد ، گفتم بیایم از نزدیک تماشایشان کنم. اشکالی که ندارد؟
-نه . صاحب اختیارید.
-این عدل ها را جایی می فرستید؟
-می فرستیمشان اصفهان. آنجا کاغذها را خمیر می کند.
-چقدر در روز کاغذ جمع می شود؟
-200 ، 300 کیلو در روز جمع می کنیم.
-آنوقت باید چقدر جمع بشود تا بفرستید اصفهان؟
-حداقل 2 تن. 
-توی این محل فقط شما این فعالیت را دارید؟
-نه . چند نفری هستیم که بازیافتی ها را می خریم و می فرستیم به شهرهای بزرگی مثل اصفهان.
-فقط کاغذ جمع می کنید؟
-نه. آن روبرو را می بینید؟ آن سوله را می گویم. آنجا فقط بازیافتی های پلاستیکی را جمع آوری و خرد می کنند. یک دستگاه پلاستیک خرد کنی هم دارند . کمی جلوتر بروید صدایش را می شنوید.
جوان، آن رو برو را که نشان می دهد اول چشمم به قبرستان می خورد با سایه بان های کوتاه و بلند روی قبرها. سوزن نگاهم انگار روی قبرها گیر کرده باشد نمی توانم برای یک لحظه چشم از آنها بردارم. چشمم می ماند روی قبرها. بعد از قبرها این سوله بزرگ است که در سایه سار قبرها، هیبتش، مقابل چشمانم گم شده بود.
سوله ای برای بازیافتی های پلاستیکی، کنار قبرها که احتمالا سکوت صاحبان آنها را خدا می داند چند وقت است که شکسته است.
به سمت سوله بازیافت که مساحتش تقریبا با قبرستان محل، برابری می کند می روم. دم در سوله که می رسم، تازه همسایه های سوله بازیافتی ها و قبرستان را می بینم . خانه هایی کوچک با زن و بچه که بچه جلو آنها می دوند و بیخیال روزگار بازی می کنند و چند زن که جلو در خانه ای نشسته اند و نظاره گر شستن پتوی توسط زنی جوان هستند.
نزدیک سوله که می آیم، متوجه پرسپکتیوی نادر می شوم. زاویه دیدی که یک طرف آن زنی دارد بیرون خانه، پتو می شوید و طرف دیگر هم سوله ای که کارگرانش مشغول جدا کردن اشیاء پلاستیکی بازیافتی هستند. یک دستگاه در سوله که با صدایی گوش خراش هم دارد با قر قر ، اشیاء پلاستیکی جمع اوری شده را خرد می کند.
اگر یک طراح زبر دست حضور داشت، می توانست با پرسپکتیو یک نقطه ای، اثری جالب را با مداد روی کاغذی سپید، طراحی کند.
صدای قرقر دستگاه، کل محل را برداشته است. داخل سوله چند کارگر دارند کار می کردند و احتمالا یکی از انها که کارفرمایی چیزی است و اجازه عکاسی نمی دهد.
من هم می گویم: حالا که نمی گذارید عکس بگیرم می توانم سوله را ببینم؟
با بی میلی سری تکان می دهد که یعنی بله. بعد، کمی دور می شود اما زیر چشمی من را مواظب است که مبادا یواشکی عکس بگیرم.
این اولین باراست که از یک سوله بزرگ پر از زباله های بازیافت جنس پلاستیک بازدید می کنم و آن دستگاه بزرگی که بی رحمانه و شاید هنرمندانه دارد اشیاء جمع اوری شده را خرد خمیر می کند.
هر فرد به کاری مشغول است. پسرکی 18 ، 19 ساله در حالی که چمباتمه زده است، نواع و اقسام پلاستیک ها را جدا می کند و هر کدام را به یک طرف می اندازد. این در حالی است که دستکشی هم به دست ندارد. در واقع هیچ کدام از کارگرها دستکش ندارند.
می گوید: قوطی های پلاستیکی سفید را یکجا و رنگی ها را یکجای دیگر می اندازد تا جدایشان کند. هر روز هم 50 هزار تومان دستمزد می گیرد.
دارم فکر می کنم که چقدر جوان و کم سن و در واقع بچه است. بعد توی ذهنم حساب می کنم ، ببینم چه سالی به دنیا آمده است. اگر راست گفته باشد و 19 ساله باشد باید بین سال های 78 تا 79 به دنیا آمده باشد. روزگار چقدر سریع می گذرد و بچه ها چقدر زود بزرگ می شوند و قد می کشند و چقدر راحت برخی از آنها اسیر مشکلات زندگی می شوند و مثل پسرک به جای درس یا کسب مهارتی اینگونه زندگی می گذرانند؛ با 12، 13 ساعت کار کردن 50 هزار تومان می گیرد.
دو مرد تقریبا تنومند هم دور و بر دستگاه خردکن پلاستیک کار می کنند. پشت دستگاه هم کوهی از قوطی های سپید رنگ پلاستیکی است که قبلا کارگرها جدایشان کرده اند.
می خواهم این غول بی سر و صدا را از نزدیک ببینم. این در حالی است که در چند قدمی آن هم می توانم نظاره گر باشم اما فکر کردم بد نیست، پیش تر بروم و دستی بر خرده ریزهای پلاستیکی بکشم. یک سطح شیب دار گِلی، مقابل من است، می خواهم از آن بالا بروم که یک دفعه پایم لیز می خورد و با چانه به زمین می افتم و سپس زانوی راستم است که به زمین اصابت می کند.
این سومین بار در عمرم است که با صورت به زمین می خورم. شدت، آنقدر است که احساس می کنم قلبم دارد از جا کنده می شود با اینکه زانو راستم آسیب دیده ، نمی دانم چرا قلبم درد گرفته است. کم مانده است از درد عین بچه ها بزنم زیر گریه. نگاهی به دستگاه و بعد به آن دو مرد تنومند می اندازم. اصلا نمی آیند حداقل حالم را بپرسند فکر می کنم توی دلشان خیلی هم خوشحال شده اند از این که خبرنگاری به علت بازدید سرزده این بلا هم سرش آمده است.
از خیر دیدن دستگاه از نزدیک می گذرم چون، درد اجازه نمی دهد بیشتر از این پیش بروم. لعنت به این سوال هایی که در ذهنم پیچ و تاب می خورد و من را برای دانستن، گاهی به دردسرم می اندازد. اصلا چه کسی گفته است بروم میان زباله های بازیافتی!؟ تقصیر خودم است.
لنگ لنگان ، قدم بر داشتم و به بیرون از سوله رفتم. حالم آنقدر بد بود که می خواستم به کلی از خیر گزارش تا همینجا که آمده بودم ، بگذرم. اما دلم نیامد، زنی که در ابتدا دیده بودم و داشت پتویی می شست ، ذهنم را به خود مشغول کرد. نزدیک آمدم تا ببینم چه می گوید بابت این سوله و سر و صدایش؟ آیا عادت کرده است؟ آیا چاره ای ندارد و تحمل می کند؟ آیا شکایت کرده است یا اینکه اصلا اهمیتی نمی دهد؟
زن، از قرار معلوم باید به یکی از سوال ها پاسخ می داد که همین هم شد. او می گفت که مجبور است تحمل کند.
شکایت چی؟ شکایت نکرده اید؟
مگر با شکایت کار به جایی می رود؟
بالاخره باید یکی از مسایل را حل کند؟
راستش جرات نداریم شکایت کنیم. چند بار اهالی محل به صاحب سوله تذکر داده اند که از سر و صدای دستگاه هایش به ستوه آمده اند اما او توجهی نکرده است.
زنی که نظاره گر پتو شستن زن جوان بود، نزدیک آمد و گفت: ما را تهدید کرده اند. گفته اند اگر برویم شکایت کنیم این سوله را به قبرستان می فروشند تا مردم بیایند مرده های خود را اینجا دفن کنند!
-مگر می شود! یعنی چون صاحب این سوله شما را تهدید کرده است شما هم نرفته اید؟ 
-ای بابا! دلتان خوش است.


منبع : ایرنا
اشتراک گذاری

نظرات

دیدگاه‌های شما پس از تایید ناظر منتشر می‌شود.
متون غیرفارسی و پیام‌های حاوی توهین، تهمت یا افترا تایید نخواهد شد.

انصراف

دیدگاه 55

بیشتر

اعتبار «تکرار» کننده و نمک‌دان شکسته

مردی که پست مشاوره و حضور در قوه مجریه را به واسطه « تکرار می‌کنم» دارد از « تکرار» گلایه دارد. گویا جناب آشنا فراموش کرده‌اند که اعتبار ریخته، خرج خود همین آقایان شد. حضراتی که امروز نظاره گر مشکلات هستند و کاری از دستشان بر نمی‌آید، در حالی که در ایام انتخابات قول داده بودند با کلیدشان قفل‌ها را باز کنند.

دیپلماسی به سبک بابانوئل

روانشناسان معتقدند که هدیه می‌تواند گویای خیلی چیز‌ها درباره اهداکننده و دریافت کننده هدیه باشد. می‌گویند، هدیه بازتاب دهنده دنیای درون اهدا کننده است؛ حال باید دید در دنیای دیپلماسی این سبک هدیه دادن چه تعبیری را به همراه دارد

اخبار ویدئویی

بیشتر

ویدیو: ورود مسوولین با خودرو به میدان نقش جهان اصفهان

ورود مسوولین با خودرو به میدان نقش جهان اصفهان برای حفاظت از این محوطه تاریخی، ورود خودروها ممنوع است

ویدیو: کشتن بیرحمانه توله خرس ۲ساله در سوادکوه

هشدار - دارای صحنه دلخراش کشتن بیرحمانه توله خرس ۲ساله در سوادکوه شنبه ۲۵خرداد یک توله خرس ۲ساله در منطقه دراسله سوادکوه استان مازندران؛ هنگامی که همراه مادر خود در حرکت بود از یک تپه به پایین سقوط کرده و از مادرش فاصله گرفت. اهالی روستا به طرز بی رحمانه ای با ضربات متعدد سنگ و چوب توله خرس را زخمی کردند. هرچند کوهنوردان عابر به محیط بان ها اطلاع دادند و آن ها به کمک توله خرس شتافتند

خبرها

بیشتر

خبرهای دیگر