سقوط از مرگ

شناسه خبر: 148187 سرویس: توسعه ، کتاب و شهر کتاب ، گوناگون جمعه ۲۷ مهر ۱۳۹۷, ۵۷ : ۲۱ : ۰۰
سقوط از مرگ
قاسم کشکولی با «این سگ می‌خواهد رکسانا را بخورد» توانست جایزه مهرگان ادب را برای بهترین رمان سال از آن خود کند. كشكولي در همان چند جمله اول كتاب، مخاطب را با شرايط داستانش آشنا مي‌كند: «ركسانا كه سقوط كرد، معطل نكردم. ديوانه‌وار از آپارتمان زدم بيرون. اول كمي جلو آسانسور ايستادم. اين‌پاوآن‌پا كردم و منتظر بالاآمدن آسانسور شدم... گفتم اهه. اين لعنتي هربار عجله دارم روي نقطه صفر ايستاده است.» و در ابتداي كتاب هم نقلي از «پرتونامه» شيخ اشراق مي‌آورد: «هرچه شايد باشد، شايد كه نباشد». بنا بر اين ويژگي‌هاست كه مخاطب درصدد كشف راز سقوط ركسانا از طبقه پنجم ساختمان برمي‌آيد اما در مسير روايت و عبور از فصل‌هاي داستان اين كشف ابتر مانده و آنچه برايش پررنگ مي‌شود روابط زناشويي و اجتماعي ركسانا، راحله و كاوه مقامره قفقازي است. داستان در ذهن يك راوي معتاد مي‌گذرد. تمام قسمت‌هاي اين داستان با هنر نويسندگي كشكولي، كشمكش‌ها و تعليق‌هاي پي‌درپي، چنان مخاطب را جذب مي‌كند كه تمامي هشت فصل را يكباره مي‌خواند تا شايد راز چگونه كشته‌شدن ركسانا را دريابد و در آخر هم نمي‌تواند بفهمد آيا كاوه و ركسانا هردو باهم سقوط كرده‌اند يا نه. آنچه می‌خوانید نقد روانکاونه‌ این رمان بر اساس نظریه‌های فروید است.
۵۵آنلاین :

سعيد ناظمي*

قاسم کشکولی داستانش را بر مدار يك جريان مثلث عشقي روايت مي‌كند. در اين ميان افراد ديگري هم هستند كه داستان را همراهي مي‌كنند: جمعه (مهران بنگي)، لاله (خواهر كاوه)، خاله رفي (خاله كاوه) و پدر و مادرش كه البته در داستان وجود خارجي ندارند. داستان در يك بي‌زماني و بي‌مكاني غيرقابل شناسايي مي‌گذرد. نويسنده در بخشي از داستان خود به «بوف كور» صادق هدايت اشاره دارد. شايد با توجه به رفتارهاي اجتماعي راوي و برخوردش با زن‌ها بتوان تا حدودي شباهت‌هايي را با راوي «بوف كور» نيز احساس كرد. در «بوف كور» هم راوي داستان كه به كار نقاشي روي قلمدان مشغول است در يك مكان خارج از شهر با زني سياهپوش رو‌به‌رو مي‌شود كه پس از حضور زن و مرگش او را زن اثيري خود مي‌يابد و همسرش را كه از قضا خواهر شيري‌اش هم هست، زني لكاته. در «بوف كور» راوي تحت‌تاثير نوشیدنی و افیون براي خود فضايي را متصور مي‌شود كه در آن هميشه دو چشم درشت زيبا از آن زن اثيري را به يادگار دارد. روايت‌هاي «بوف كور» هم بيشتر بر ذهن راوي اول‌شخص معطوف است و از همين‌رو خواننده با آن همذات‌پنداري مي‌كند. در آنجا هم هدايت به يك مثلث عشقي اشاره مي‌كند كه رأسي كه زن اثيري در آن قرار دارد سنگين‌تر است. فضاي پاياني قصه هدايت هم با فضايي كه كاوه در خواب مي‌بيند شباهت‌هاي زيادي دارد. راوي اول‌شخص روايت كشكولي هم همين تشابهات را دارد، ولي اين تشابهات امروزي‌تر است. راحله حكم زن اثيري اين داستان را دارد و ركسانا حكم زني لكاته. كاوه هم شاعر ساختمان‌ساز درمانده‌اي است كه هنوز از مرز بين خيال و واقعيت دور نشده. يك تاپ عنابي تمام درخواست‌هاي اوست از زندگي يكنواختش و يك ارثيه خانوادگي يعني مبل لکنته عهد نیکلای مانده از سال‌هاي دور و از خاندان تزار. از اينها به چرايي بزرگ‌نشدن اين مرد پي مي‌بريم. همينطور تغيير عكس خزشده «چه گوارا» با عكس زني برمه‌اي به نام «آنگ سان سوچي» دليلي بر تغيير آرماني مشخص است. از نسلي به نسل ديگر. آرماني كه مادرش داشت و جانش را هم بر سر اين راه گذاشت و به طور حتم كاوه برخلاف مادرش به دموكراسي مسالمت‌آميز و بدون خشونت اعتقاد دارد.

از نظر فروید «مراحل رشد در انسان» در پنج سال نخست زندگی پایه‌گذاری می‌شود و در همین پنج سال زندگی آدمی از چند مرحله مختلف می‌گذرد. فروید در این تقسیم بندی بیشتر به غریزه جنسی توجه دارد چراکه به نظر او مهم‌ترین انگیزه رفتار انسان‌ها همین عامل است. كاوه انساني است كه بارها در جاهاي مختلف به اين عنوان اشاره مي‌كند كه در مقابل زن‌ها نمي‌تواند مقاومت كند. اين شايد به روايتي است كه از بچگي خود مي‌گويد. داستان مادري كه مبارز است و هنگامي كه كاوه سه‌ساله است اعدام مي‌شود.

به تعريف فرويد: «خود» (Ego) بخش سازنده شخصیت است که با توجه به واقعیت دنیای خارج عمل می‌کند و آن دسته از تمایلات نهاد (Libido) را، که با واقعیت خارج تضاد دارند، تعدیل، ضبط و کنترل می‌کند. خود، برخلاف نهاد که تابع اصل لذت است، از اصل واقعیت پیروی می‌کند. خود، درصدد خنثی‌کردن لذت‌جویی نهاد برنمی‌آید، بلکه می‌کوشد تا برای نیل به واقعیت، نیروی نهاد را متوقف کند. خود، دارای دو سطح ادراکی است؛ یکی از این دو سطح متوجه نیازها و جنبش‌های غریزی درونی است و دیگری از طریق ادراک حسی با واقعیات محیط خارج مربوط می‌شود. نقش «خود» آن است که بین این دو سطح ادراکی چنان موازنه‌ای برقرار کند که حداکثر رضایت در فرد به‌وجود آید. كاوه، راوي داستان، از يك نهاد قوي برخوردار است كه خودِ او را بسيار كمرنگ كرده است. او فقط در پي لذت‌جويي است و در اين مسير بي‌بازگشت نه قدر ركسانا را مي‌داند و نه قدر راحله را. شايد او دارد انتقام وقتي را مي‌گيرد كه به نوازش مادرش نياز داشته و مادري دركنارش نبوده. در اين مسير چندبار و به‌طور خيلي خفيف «فراخود»ش (Super Ego) به او نهيب مي‌زند و در جاهايي از داستان از برخي كارهاي ناروايش شرمگين مي‌شود ولي اين فراخود آنقدر قوي نيست كه بتواند نهادش را مهار كند. كاوه هيچ‌گاه به فراخودي توسعه‌يافته دست پيدا نمي‌كند كه بتواند به خود بازگردد. راوي اين داستان يك انسان سرگشته، ترسو و ناتوان است. او حتي جواب بعضي از پرسش‌هايي كه از خود مي‌كند هم نمي‌داند. اين سرگشتگي، فراموشي و بي‌هويتي را نيز مي‌توان مشابه وضعيت رفتاري راوي «بوف كور» دانست. كشكولي در روايتش خواسته يا ناخواسته شخصيت اول داستانش را هم‌طراز شخصيت داستان «بوف كور» مي‌كند. كاوه در كل انسان مضطربي است. اين را از بالاوپایين‌رفتن‌هاي چندين‌باره از راه‌پله و آسانسور مي‌توان فهميد. هرچند اين در ذهن راوي مي‌گذرد اما به‌عنوان يك فعل انجام‌شده تصويري از اضطراب راوي است.

فرويد اضطراب را به سه مرحله تقسيم مي‌كند؛ نخست اضطراب ناشی از واقعیت دنیای خارج یا اضطراب عینی، که در آن منشأ خطر در دنیای خارج قرار دارد و ادراک این خطر موجب حالت رنج‌آور و عاطفی می‌شود. مانند ترس از حیوانات، ترس از بیماری و جنگ. اينجا سگي وجود دارد كه البته موجب اضطراب نيست ولي حامل ترسي ناخودآگاه است. دوم، اضطراب روان‌نژندی است که منشأ آن ادراک خطری است که از غرایز ناشی می‌شود. اضطراب روان‌نژندی از تعارض و کشمکش میان نهاد و خود سرچشمه می‌گیرد؛ چنین اضطرابی در آغاز هشیارانه است اما به‌زودی خود کنترل کشش‌های غریزی ناخواسته را بر عهده می‌گیرد و بدین‌ترتیب آنها سرکوب می‌شوند و فقط به‌عنوان یک ترس ناآگاهانه باقی می‌مانند. راوي در يك اضطراب مبهم بسر مي‌برد كه مي‌ترسد هر آن، كسي جنازه ركسانا را ببيند و او را به قتل متهم كند. وحشت‌زده است. بر اثر مصرف مواد اختلالات ذهني دارد. و سوم، اضطراب اخلاقی است، که در آن منشأ تهدید وجدان اخلاقی دستگاه فراخود است. اين اضطراب اخلاقی از کشمکش بین نهاد و فراخود پدید می‌آید و اين كشمكشي است كه راوي از ابتدا تا انتهاي داستان با خود حمل مي‌كند. هرچند كاري از پيش نمي‌برد. براي رفع اين اضطراب‌ها راوي به مكانيسم‌هاي دفاعي سركوبي، واپس‌راني، فرافكني و انكار روي مي‌آورد كه اين باعث درگيري دروني با خودش مي‌شود. روايت اين داستان يا از زبان كاوه است يا داناي كل معطوف به ذهن كاوه. بر اين اساس اين جنگ دروني از ابتدا تا انتهاي داستان وجود دارد.

به‌عقيده فرويد عقده اودیپ در پسران زمانی اتفاق می‌افتد که پسر آرزوهایش را نسبت به مادر سرکوب می‌کند و به موازات آن با پدرش همانندسازی می‌کند، این همانندسازی با پدر همانندسازی دفاعی نام دارد. به دنبال چنین استدلالی پسر به تقلید از رفتارهای پدر، نگرش‌ها و ارزش‌های او می‌پردازد و به مرور زمان اضطراب اختگی را در خود از بین می‌برد. راوي داستان كشكولي هم تمام خاطرات مادر را از دريچه ذهن و ديدگاه خواهرش لاله مي‌بيند. بر اساس نظريه فرويد راوي عقده مدونا نيز مي‌تواند داشته باشد. ركسانا و راحله و ساير زن‌هايي كه در زندگي و تصور كاوه وجود داشتند به مرور به حاشيه رانده مي‌شوند.

راوي يك بيمار ساديست آرام است كه اطرافياني را كه در كنارش حضور دارند اذيت و آزار مي‌رساند. اذيت و آزار روحي و نه جسمي. چون راوي داستان انسان ضعيف و ترسویي است. او انساني گوشه‌گير و منزوي است و حتي از درگيري خياباني و ديرپرداخت‌كردن پول آب و برقش هم حذر مي‌كند. چنين انسان آرامي درعوض به آزار تمام اطرافيان كمي كه در زندگي‌اش قرار گرفته‌اند دست مي‌زند و از اين كارها هم هرگز پشيمان نيست. فرويد بر آن بود كه اسكيزوفرني درواقع نتيجه تثبيت در مراحل ابتدايي رشد است كه اين تثبيت زودتر از تثبيت‌هاي منجر به پيدايش روان‌نژندي روي مي‌دهد. اين تثبيت‌ها سبب بروز نقصاني در رشد «خود» مي‌شود و او معتقد بود بروز نقص در «خود» در ايجاد علايم اسكيزوفرني نقش دارد. بنا به تعریف اسکیزوفرنی یک اختلال روانی است که مشخصه آن از کارافتادگی فرایندهای فکری و پاسخگویی عاطفی ضعیف است. این بیماری معمولا خود را به صورت توهم شنیداری، توهم‌های جنون‌آمیز یا عجیب‌وغریب و یا تکلم و تفکر آشفته نشان می‌دهد، و با اختلال در عملکرد اجتماعی یا شغلی قابل توجهی همراه است. افرادی که دچار این بیماری هستند ممکن است مدت‌زمان زیادی را بدون آنکه کار خاصی بکنند سپری کنند و یا این مدت زمان را صرف کارهای بیهوده و تکراری بکنند: «سيگار را از دستم گرفت و بعد با ملايمت نگاهم كرد و به گمانم ديد من زيادي از مرحله پرتم، سيگار را توي زيرسيگاري له كرد و با شتاب رفت به اتاق‌خواب و پيراهن تافته اصل ژاپنش را از زير بالشم كشيد بيرون و آمد سراغم، گفت تو به پيراهن من احتياجي نداري برو پيراهن همون يك كاره رو كه كمل آبي مي‌كشه بردار! بعد من چايي به دست مي‌مانم چه اتفاقي افتاده كه ياد مهران بنگي مي‌افتم... اين در صورتي ممكن است كه من مهران بنگي باشم، چون فقط من اينها را مي‌دانستم. آيا من مهران بنگي هستم؟ اگر من مهران بنگي هستم پس كاوه مقامري قفقازي كيست؟» با اين احتساب مي‌توان راوي داستان «اين سگ مي‌خواهد ركسانا را بخورد» را يك بيمار اسكيزوفرن دانست. انسان ورشكسته‌اي كه از ترس طلبكارها خودش را در خانه مخفي كرده و مدام روي يك مبل عتيقه تزاري افیون مي‌كشد و در توهم خود با شخصيت‌هاي خيالي و غيرخيالي بر سر موضوعات سبك و پيش‌پاافتاده بحث مي‌كند. بي‌وقفه با خودش حرف مي‌زند و از مصرف زياد افيون داراي اختلالات رواني شديد است. بازماندن پنجره، ‌تصوير كاوه در آينه آسانسور، رفت‌وآمدهاي پي‌درپي به خانه جديد، كشاندن جسد ركسانا به خانه، ماشين و گفت‌وگوهايش با راحله،‌ ركسانا و مهران خيالي نيز مي‌تواند از دلايل ديگر بيماري راوي باشد.

متن قاسم كشكولي در قالب يك رمان پست‌مدرن مي‌تواند كمتر از اين مقدار هم باشد. تكرار و موتيف بعضي اشيا يا برخي كارها در جاهايي نياز نيست و مي‌تواند نباشد، هرچند این موارد نمی‌تواند خللي به رواني و شيوايی نوشتاري مولف وارد کند. هشت فصل و 240صفحه كتابي كه قسمت اعظم آن تك‌گويي‌هاي راوي است، كمي زياد است. رمان در يك مسير دوار بي‌انتها مي‌تواند به تناوب تكرار شود كما اينكه كل زمان رمان را مي‌توان فقط زمان سقوط ركسانا دانست كه آن هم چند ثانيه‌اي بيش نيست. زمان هميشه روي ساعت 12:48 ثابت است. تمام اين اتفاقات در همين لحظه مي‌گذرد و نويسنده با شخصيت‌پردازي كامل و روايت تامي كه به داستان مي‌دهد هيچ جاي كشف و شهودي را براي خواننده باقي نمي‌گذارد. اما با همه اين موارد «اين سگ مي‌خواهد ركسانا را بخورد» رماني قوي به لحاظ زيبايي‌هاي زباني و پر از تكنيك‌هاي نويسندگي است.

* نویسنده و منتقد ادبی


منبع : آرمان
اشتراک گذاری

نظرات

دیدگاه‌های شما پس از تایید ناظر منتشر می‌شود.
متون غیرفارسی و پیام‌های حاوی توهین، تهمت یا افترا تایید نخواهد شد.

انصراف

دیدگاه 55

بیشتر

بفرمایید موز ایرانی بخورید!

گزارشی درباره یک حرکت اقتصادی اینستاگرامی‌ها به نفع مردم سیستان‌وبلوچستان

اطلاع رسانی در مورد میزپرستان شستا

معلوم نیست به دلیل ترند شدن توییت یکی از کاربران شبکه‌های مجازی بود یا به‌ هرحال وزیر تازه رسیده تعاون، کار و رفاه اجتماعی از قبل هم برنامه‌ای برای انتشار اعضای هیأت‌مدیره شرکت‌های وابسته به شستا داشت. هر کدام از اینها که بود، محمد شریعتمداری روی دستوری که چند روز پیش داد، ایستاد.

اخبار ویدئویی

بیشتر

ویدیو: بدون شرح

ویدیو: شعر خوانی پیرمرد کشاورز برای وزیر کشاورزی

یک پیرمرد خطاب به وزیر کشاورزی نهیب می زند؛ از گرانی گوجه شروع می کند و می گوید روزگار خیلی بدی شده، چون دختران و پسران بدخواه مادران و پدران شان شده اند و عاقبت روی دوش وزیر می زند و می گوید خودتون می دونید و مملکت تون!

خبرها

بیشتر

خبرهای دیگر