دور دنیا با وسپا

شناسه خبر: 131627 سرویس: اجتماعی ، گوناگون سه شنبه ۲۸ فروردين ۱۳۹۷, ۵۷ : ۱۴ : ۰۰
دور دنیا با وسپا
استرگیوس: وقتی سفر را شروع کردیم، در جیب‌هایمان حدود ٢٠ یورو بیشتر نبود استرگیوس: وضع سیاسی- اقتصادی یونان خنده‌دار است و هرچه کیف پولم لاغرتر شود، به کشورم نزدیک‌تر می‌شوم الکساندرا: چه نیازی هست که بنشینیم و تمام عمرمان پول جمع کنیم؟ الکساندرا: لحظه‌ای که بالاخره یونان را به مقصدِ آفریقا ترک کردم، می‌دانستم که دیگر نمی‌توانم همان آدم قبلی باشم
۵۵آنلاین :

استرگیوس و الکساندرا سوار بر وسپا درحال سفر به دور دنیا هستند. ٢,٥‌سال در آفریقا و آمریکای‌جنوبی بودند و درحال حاضر در یونان به سر می‌برند. آنها اکنون درحال نگارش نخستین کتاب و تهیه مستند خود هستند و در این مصاحبه با لایوتریپ تراولر از سفر و تجربیاتشان در جاده می‌گویند. لایوتریپ تراولر برنامه‌ای درخشان است که از آن استفاده می‌کنند تا نقشه سفرشان را تنظیم کنند و اطلاعات و عکس‌های خود را به اشتراک بگذارند. مجموعه‌ای از فیلم‌هایی با عنوان- از سفر چه خبر؟- در کانال‌شان قرار گرفته و شما می‌توانید با مراجعه به سایت‌شان ادامه سفر را دنبال کنید.

با الکساندرا ففوپولو، دانشجوی دکترا در رشته تاریخ یونان
اجازه بده من موتور را برانم!

  نام شما چیست؟
الکساندرا
  نام‌خانوادگی؟
ففوپولو
  سن؟
٣٤‌سال (متولد ١٩٨٢)
  اهل کجا هستید؟
در آتن متولد و بزرگ شدم اما همه‌ تابستان‌های دوران کودکی‌ام را در زادگاه مادرم در پلوپونز ویتینا سپری کردم.
  شغل شما چیست؟
اگر منظورتان از پرسیدن شغل من این است که درآمد زندگی‌ام را چگونه به دست می‌آورم، متاسفانه باید پاسخ دهم شغلی ندارم.
  تحصیلات چطور؟
در رشته فلسفه و مطالعات اجتماعی دانشگاه کرت فارغ‌التحصیل شدم، کارشناسی ارشد مردم‌شناسی اجتماعی و تاریخی از دانشگاه اژه دارم و درحال حاضر تلاش می‌کنم (امیدوارم بیهوده نباشد) دکترایم را در رشته تاریخ یونان مدرن در دانشگاه ژوهانسبورگ به پایان برسانم.
  وسیله نقلیه شما چیست؟
قسمت خنده‌دارش اینجاست که هیچ وسیله نقلیه‌ای ندارم. در یونان عادت داشتم با ماشین مادرم رانندگی کنم و درحال ‌حاضر تلاش می‌کنم استرگیوس را متقاعد کنم تا وسپایش را من برانم...
  چه چیزهایی را دوست دارید؟
فکر می‌کنم ملاقات با مردمی متفاوت (مهم نیست دوستشان دارم یا نه)، دیدن مکان‌های جدید و گرفتن هزاران عکس بسیار جالب است. همچنین دوست دارم وقتم را با کسانی که عاشقشان هستم، بگذرانم. حدس بزنید دیگر چه: عاشق سفرکردن هستم...
  به نظر شما سفر چه معنایی دارد؟
به نظر من سفر، زندگی‌کردن در جایی است که نخواهی روزت تمام شود... و این‌که همزمان بی‌صبرانه منتظر آمدن روز بعد باشی. نخستین‌باری که در زندگی‌ام سفر توجهم را به خودش جلب کرد، ١٠ساله بودم... زمانی بود که یکی از خویشاوندانم از سفر به آفریقا برگشته بود. مقداری سوغاتی آورده بود... یک سبد حصیری و کمی زیورآلات... به نظرم بسیار زیبا و جالب بودند و همان موقع در ذهنم مردمی را تصور می‌کردم که اینگونه می‌پوشیدند و از این وسایل استفاده می‌کردند. با خودم گفتم؛ این چیزی است که واقعا ارزش دیدن دارد. دلیل اصلی این‌که عاشق سفر هستم، حس کنجکاوی من است. نیاز دارم چیزهای جدیدی یاد بگیرم، تصاویر جدیدی ببینم... و اگر ممکن بود هر روز با چشم‌های خودم نظاره‌گر موقعیت‌ها، مناظر و مردمی متفاوت در اطرافم باشم.
  معمولا چگونه سفر می‌کنید؟ به تنهایی یا با دوستان؟
معمولا با یک همراه سفر می‌کنم، البته نه هر کسی. کسی که به زبان خودم صحبت کند، که خب می‌توانیم حرف همدیگر را بفهمیم و یکدیگر را درک کنیم. وقتی در جاده هستی، داشتن همسفر زیباست، حداقل ترجیح می‌دهی دوستی داشته باشی. بتوانی به شریک و همسفرت بگویی «این را نگاه کن»... تنها کسی نیستم که منظره پیش‌رو را می‌بینم. او هم می‌تواند آن را ببیند و با هم تجربه مشترکی داشته باشیم؛ لحظه‌ای را فوری ثبت کنیم از این سفری که از آنچه انتظارش را داشتم، سخت‌تر است... چون زندگی هر روز در جاده کار سختی است. اگر بخواهم یک چیز را انتخاب کنم، لحظه‌ای به‌طور غیرمنتظره آرام را برمی‌گزینم. زمانی جایی در منطقه‌ای روستایی در جمهوری دموکراتیک کنگو به سر می‌بردم... به دریاچه نگاه می‌کردم و به صدای آتش در دوردست گوش می‌دادم... علف‌های هرز در مزارع می‌سوختند. وقتی شب از راه رسید، شعله‌های آتش درخشان‌تر شدند... و صدای سوختن علف‌ها در مزارع بلندتر به گوش می‌رسید. همان‌طور که آن‌جا ایستاده بودم، دلم نجوایی کرد: همه جوهره سفرم همین بود. همین لحظه...
  چه چیزی حال شما را بد می‌کند؟
حقیقت این است که ما مردم، سخت می‌توانیم دیگران را همان‌گونه که هستند، بپذیریم و معنای آنچه واقعا مهم است را گم کرده‌ایم. نمی‌خواهم مثل رفیقی محافظه‌کار، مثل هیپی‌ها به نظر برسم، اما در مورد این مسأله کمی فکر می‌کنم. واقعا هیچ نیازی برای پس‌اندازکردن مقادیر بی‌پایان پول وجود ندارد، نیازی نیست در کار همسایه‌تان دخالت کنید و همچنین هیچ نیازی به فحش‌دادن به جامعه یا محیطی که در آن زندگی می‌کنید، نیست.
  کمی بیشتر درباره خودتان برایمان بگویید...
نمی‌دانم در مورد من چه چیزی برایتان جالب خواهد بود. می‌توانم خاطره کوتاهی از ماجرایی که چطور با استرگیوس شروع به سفر کردم را بگویم. چند‌ سال گذشته، زندگی من کمی ناامیدکننده بود. نمی‌توانم بگویم زندگی‌ام خوب نبود. خانواده و دوستانم را داشتم که به من عشق می‌ورزیدند. با این حال، در وضع اجتماعی و اقتصادی یونان کم‌کم احساس می‌کردم زندانی هستم. امید نداشتم کاری مناسب پیدا کنم یا دقیق‌تر بگویم: هیچ امیدی برای یافتن کاری در رشته من وجود نداشت. این دلیل اصلی من بود که تصمیم گرفتم در دانشگاه ژوهانسبورگ دکترا بخوانم. موضوع رساله‌ام، پراکندگی یونانیان در جمهوری دموکراتیک کنگو است و من به خاطر این دو دلیل اصلی سفر را آغاز کردم: ١) رویای کودکی‌ام که سفر به آفریقا بود و ٢) حقیقت این‌که کم‌کم به دنبال شناختنِ هویت خودم با یونانی‌هایی بودم که در کشورشان به دام افتاده بودند و در جست‌وجوی چیزی متفاوت بودند. لحظه‌ای که بالاخره یونان را به مقصدِ آفریقا ترک کردم، می‌دانستم که دیگر نمی‌توانم همان آدم قبلی باشم. با تفاوت‌های بزرگ میان جهانی که عادت به زندگی در آن داشتم و واقعیت جدید سازگار شدم و خوشحال بودم که بیشتر و بیشتر می‌بینم و یاد می‌گیرم. کاملا اتفاقی به استرگیوس برخوردم. زمانی بود که هر دو در کنگو بودیم و دوباره بعد از ٣ماه در ژوهانسبورگ همدیگر را دیدیم، همه‌ا‌ش اتفاقی. دیگر فرصت را از دست ندادم. پریدم روی وسپا و الان این‌جا هستم، بخشی از تیم.
  قصد دارید زمانی به یونان برگردید؟
مطمئنا همین‌طور است. نمی‌توانم بگویم کی و برای چه مدت، اما اگرچه یونان مرا ناامید کرده است، فکر نمی‌کنم بتوانم بدون دیدن دوستان، خانواده و سگ محبوبم، مارکوس زندگی کنم. همه آنچه برایم مهم است و زندگی مرا تا به امروز تعریف کرده، دوستی است. آنچه که مرا به محل تولدم وصل می‌کند، هیچ نوع میهن‌پرستی افراطی نیست، بلکه کسانی هستند که عاشقشان هستم- انسان یا غیرانسان!
  آیا سفرکردن شما را تغییر داده است؟
سفر مرا تغییر داده؟ خب فکر نمی‌کنم، نمی‌دانم... چیزهای زیادی هستند که می‌توانند کسی را تغییر دهند و چیزهای دیگر زیادی هستند که نمی‌توانند. صادقانه بگویم، فکر می‌کنم همان آدمم. اگر تغییری باشد آن است که من از سفر بسیار یاد گرفتم و فهمیدم از آنچه فکر می‌کردم، قوی‌تر هستم. توانایی خیلی از کارها را دارم که فکر نمی‌کردم بتوانم آنها را انجام دهم. به دلایل متفاوت بسیاری، چیز خاصی در هر سفر هست. شاید احساس فوق‌العاده‌ای دارم، فقط چون طعم کاملا جدیدی را امتحان کرده‌ام... در محیطی کاملا جدید. شاید احساس خوبی دارم، از دیدن افرادی که با آنها اشتراکات زیادی دارم، چیزهای زیادی که ما را به هم نزدیک می‌کند. شاید حس خوبی دارم، چون برای اولین‌بار به یک منظره خیره می‌شوم. زیباترین لحظه‌ها در طول سفر، می‌تواند بی‌شمار باشد، بستگی به ذهن من دارد. نمی‌توانم زندگیم را بدون سفر تصور کنم. فقط زندگی‌نکردن است که می‌تواند مرا از سفر بازدارد.

با استرگیوس گرگیوس که از اوضاع کشورش یونان راضی نیست
ریاضت اقتصادی ما را به سفر کشاند

  نام شما چیست؟
استرگیوس
  نام‌خانوادگی؟
گوگوس
  سن؟
٢٩ (متولد ١٩٨٧).
  اهل کجا هستید؟
تسالونیکی، شمال یونان.
  شغل شما چیست؟
چند‌ سال گذشته را به‌عنوان پیشخدمت در کافه‌ها و رستوران‌ها کار کرده‌ام. راستش را بگویم، بیشتر از چند ‌سال گذشته است که این شغل من بوده. کاری را که انجام می‌دهم، دوست دارم.
  تحصیلات؟
٢‌ سال را صرف تحصیل در زمینه مکانیک خودرو و موتورسیکلت در تسالونیکی کردم.
  وسیله نقلیه شما چیست؟
یک وسپای پی ایکس ٢٠٠ دارم (دو موتوره، یک سیلندر، با سیستم تهویه هوا، ١٩٧ و ٩ سی‌سی‌اس).
  چه چیزهایی را دوست دارید؟
هر چیزی که به من حس خوبی بدهد را دوست دارم. همچنین هر چه مرا نکشد (وای، چه مرد خردمندی). به ‌طور کلی دوست دارم به خارج از کشور سفر کنم. به این معنی که دوست دارم از یونان دور باشم. وقتی خارج از کشور هستم، دوست دارم به رادیوی یونانی گوش کنم و بخندم، بخندم به این حس «غریب» طنز ما در یونان، منحصربه‌فرد است (منظورم این است که وضع سیاسی و اقتصادی حالا خنده‌دار است).
  چه چیزی حال شما را بد می‌کند؟
واقعیتی که اکنون به آن اشاره کردم: وضع یونان. گاهی اوقات خنده‌ام می‌گیرد، اما اوقات دیگر بارها در مورد این مسأله فکر می‌کنم و احساسات تلخی به سراغم می‌آید. بستگی به حالم در آن روز دارد.
  کمی بیشتر درباره خودتان به ما بگویید.
حدس می‌زنم علاقه دارید بدانید چرا تصمیم گرفتم با وسپایم سفر کنم. خب به شما می‌گویم. از ماندن در یونان کمی خسته شده بودم و همچنین از این‌که هیچ کاری انجام نمی‌دادم جز خوردن قهوه فراپه در ساحل. همیشه تصمیم داشتم سفر بزرگی آغاز کنم، کاری دیوانه‌وار که مرا از واقعیت مایوس‌کننده یونان دور کند. از لحظه‌ای که نخستین‌بار سوار وسپایم شدم، می‌دانستم که چیزی در من تغییر کرده است. نخستین سفرهایم را از اروپا شروع کردم و همیشه موفق می‌شدم به نحوی آنها را به پایان برسانم. در یونان کار می‌کردم، بنابراین هر تابستان می‌توانستم مقداری پس‌انداز کنم و کمی زمان آزاد داشته باشم؛ اما به‌تدریج همه چیز دشوارتر شد: هنوز هم کار می‌کردم اما نه می‌توانستم به اندازه کافی پس‌انداز کنم، نه به اندازه کافی وقت آزاد داشته باشم. در‌ سال ٢٠١٢ «بهترین» اتفاق برایم افتاد. حقوقم در پیتزافروشی که آن زمان در آن‌جا کار می‌کردم، به طرز معجزه‌آسایی ٢١٠یورو در ماه کاهش یافت. علاوه بر این، روابط بین من و دوستانم تغییر کرد، زیرا متوجه شدیم طرز فکر ما در مورد زندگی کاملا متفاوت است و دیگر نمی‌توانیم ارتباط برقرار کنیم (نمی‌توانستم این عبارت را بشنوم: «خدا را شکر که می‌توانی حداقل همین مقدار پول کم را داشته باشی و از چیزی شکایت نکنی...»). اما بدترین چیز در زادگاهم معادن طلا بود. دولت یونان بدون آن‌که ابتدا درباره این مسأله صحبت کند یا در مورد آن نظرسنجی کند، تصمیم گرفت زمین‌های عمومی اطراف زادگاهم (اسکوریس،‌‌ هالکیدیکی) را به قیمتی که به‌طور مسخره‌ای پایین بود، به صنایع و تولید کارخانجات معدن بفروشد، بدون در نظر گرفتن مردم یا مشکلات زیست‌محیطی بزرگی که این «سرمایه‌گذاری» در آینده به دنبال خواهد داشت.
ناگهان همه‌ چیز در زندگی من آشفته شد، بنابراین بدون لحظه‌ای شک و تردید تصمیم گرفتم بروم. طرح اولیه توسط خودم اجرا نمی‌شد. جورجوس و تانوس دو تا از دوستانم هم همراه من بودند. متاسفانه جورجوس به دلایل شخصی هرگز سفر را آغاز نکرد و تانوس آن را پس از مدتی رها کرد. روزی که شروع به برنامه‌ریزی سفر کردیم، در جیب‌هایمان حدود ٢٠یورو داشتیم اما واقعا خوش‌شانس بودیم. نه‌تنها توانستم با فروش تقریبا همه چیز (دوچرخه‌ام و موتورسیکلت دیگرم که کوچک‌تر بود، تلفن همراه قبلی‌ام و غیره) مقداری پول درآورم، بلکه درست قبل از این‌که برویم، مقداری پول را که از خیلی وقتِ پیش قرض گرفته بودم، برگرداندم. ماجرا همین بود: در ٢٧ اکتبر ٢٠١٣، سوار وسپایم شدم، ماجراجویی بزرگم را آغاز کردم و به سوی آفریقا راندم.
  آیا قصد دارید زمانی به یونان بازگردید؟
مطمئنم روزی به یونان بازمی‌گردم. برنامه من مهاجرت نیست؛ سفر است. نخست‌وزیر «خوب» ما (آنتونیوس ساماراس، نخست‌وزیر پیشین) با پیروی از تمامی سیاست‌های ریاضت اقتصادی، فرصتی برای سفر به من داد که خب من آن را روی هوا زدم! در طول ١١ ماه گذشته که مشغول آماده‌شدن برای سفر بودم، گاهی اوقات نگران می‌شدم (تقریبا چند روز قبل از این‌که بروم سفر را لغو کردم) زیرا امیدوار بودم و تلاش می‌کردم در یونان زنده بمانم چون به نظر می‌رسید زندگی در یونان پرماجراتر از سفر دور دنیا باشد. دقیقا نمی‌دانم کی برمی‌گردم. بستگی به بودجه‌ (هر چه کیف پولم لاغرتر شود، به یونان نزدیک‌تر می‌شوم) و بستگی به اهداف شخصی‌ام دارد. اگر احساس کنم دیگر نمی‌خواهم سفر کنم، آن را متوقف خواهم کرد. تا این لحظه، سفرم قدرتمندترین تجربه‌ای بوده که تا به حال داشتم، بنابراین دوستانم همیشه وقت دارند ببینند وقتی برگردم چکار خواهم کرد.


منبع : شرق
برچسب ها
سفروسپا
اشتراک گذاری

نظرات

دیدگاه‌های شما پس از تایید ناظر منتشر می‌شود.
متون غیرفارسی و پیام‌های حاوی توهین، تهمت یا افترا تایید نخواهد شد.

انصراف

دیدگاه 55

بیشتر

فرصت استفاده از گردشگری با فیلم محمد رسول الله تبدیل به تهدید شد

روستای بنود، یکی از جنوبی ترین روستاهای چاه مبارک شهرستان عسلویه در استان بوشهر است و چند سالی ست که به واسطه ی فیلمبرداری بخش هایی از فیلم محمد رسول الله اثر مجید مجیدی در ساحل زیبای این روستا و اینکه هنوز اندک دکورهایی از این فیلم در ساحل توسط عوامل جوی و انسانی تخریب نشده!، مکانی زیبا و چشم نواز را برای گذران اوقات فراغت ساکنین محلی و گردشگرانی از شهرهای مختلف را پدید آورده است.

پاشنه آشیل توریسم ایران

در آستانه روز جهانى گردشگرى چالش هاى گردشگرى در ايران را بررسى كرده ايم

اخبار ویدئویی

بیشتر

ویدیو: ویدئو رنگی نوحه «بخشو» در مسجد دهدشتی های بوشهر

ویدئو رنگی نوحه «بخشو» در مسجد دهدشتی های بوشهر، سال 1349 كه بعدها نوحه "ممد نبودى" بر روى این ملودى ساخته شد. تاسوعا و عاشورای حسینی تسلیت باد

ویدیو: لحظه درگذشت پیرغلام اهل بیت (ع) در شبیه خوانی

لحظه درگذشت پیرغلام اهل بیت (ع) در شبیه خوانی فوت مرحوم کرم حیدری در گلفرج (جلفا) روز عاشورا ۲۹ شهریور ۱۳۹۷

خبرها

بیشتر

خبرهای دیگر