خاطرات سید محمد غرضی از سید مهدی طباطبایی در زندان

شناسه خبر: 173597 سرویس: توسعه ، سیاست ، اجتماعی ، گوناگون جمعه ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۸, ۳۱ : ۱۷ : ۰۰
خاطرات سید محمد غرضی از سید مهدی طباطبایی در زندان
هم بند بوده اند، در زندان قرل قلعه، در همان روزهای مبارزات انقلابی یکی بخاطر تحرکات و منبرهایش به زندان افتاده و دیگری بخاطر مبارزات مسلحانه؛ یکی حجت الاسلام سیدمهدی طباطبایی و دیگری محمد غرضی.
۵۵آنلاین :

 

محمدحسین شریعتمدار:

سید محمد غرضی در گفت و گو با «انتخاب» از روزهای آشنایی اش با آسیدمهدی در زندان قزل قلعه روایت کرد، از بحث های سیاسی درون زندان تا تقسیم کارهای درون بند که در آن مرحوم طباطبایی مسئول دادن چای به زندانیان بوده است.

مشروح این گفت و گو را در ادامه بخوانید؛

*آقای غرضی! شما با مرحوم طباطبایی قبل از انقلاب هم بند بودید، اولین برخوردتان با آسیدمهدی طباطبایی در همان زندان بود یا قبل از آن هم ایشان را می شناختید؟

نه، ما با خانواده مرحوم آیت الله سعیدی مرتبط بودیم، سال ۴۸ که مرحوم سعیدی به شهادت رسید، جناب سیدمهدی طباطبایی جزو ۱۵ خردادی ها و حامیان مرحوم امام و ملت بودند منتها من خدمتشان نرفته بودم. به محض اینکه در زندان ملاقاتشان کردم، سیره گذشته و زندگی مرحوم آیت الله سعیدی و زندگی خود مرحوم طباطبایی برای ما یک الگوی بسیار بسیار زیبا بود.

 

*اولین دیدار شما دقیقا چه سالی بود؟

شهریور ماه سال 50.

 

*شما و آسیدمهدی را به چه جرمی دستگیر کرده بودند؟

من که جزو گروه های مبارزه مسلحانه بودم ولی مرحوم طباطبایی را به خاطر فعالیت مرجعیت حضرت امام و فعالیت ها و سوابقی که در مشهد داشتند، دستگیر کرده بودند. در واقع ساواک از آنها وحشت داشت. ایشان به مدت ۵، ۶ ماه در زندان قزل قلعه زندانی بودند.

 

* با چه افراد شناخته شده دیگری هم بند بودید؟

تعداد ما خیلی زیاد بود، شاید بیش از 150 نفر در زندان قزل قلعه بودند که از مجاهدین، پیکاری ها، فدائیان، حزب توده و کسان دیگری که در کشور مبارزه می کردند مثل عشایر فارس بودند.

 

*آقای غرضی! آیا به خاطر دارید که آقا سیدمهدی طباطبایی با چه کسی بیشتر در زندان مراوده داشت و دوست بودند؟

یک مدتی که مرحوم آیت الله ربانی شیرازی به قزل قلعه تشریف آوردند روابط آقاسیدمهدی طباطبایی با روحانیون و مرحوم آقای ربانی شیرازی مستحکم بود ولی با ما هم در ارتباط بودند و باصطلاح همراه بودیم. یعنی طیف ما، طیف مجاهدین و انقلابیون اسلامی با آقا سیدمهدی طباطبایی ارتباط داشتیم منتها خود آقای طباطبایی انفرادی به زندان منتقل شده بود.

 

*با توجه به اینکه شما را حین مبارزه مسلحانه دستگیر کرده بودند آیا مرحوم طباطبایی موافق این مشی بودند یا اینکه شما را انذار می دادند که این کار را نکنید؟

تا قبل از کودتای تقی شهرام و اتفاقات پیکاری ها و آنچه در سال 54 رخ داد و منجر به شهادت شهیدبافقی شد، روحانیون به شدت از ما هم به لحاظ مادی و هم به لحاظ اطلاعاتی و استراتژیکی حمایت می کرد.

 

*هیچوقت پیش نیامده بود که یک بحث سیاسی بین شما و اقاسیدمهدی رخ دهد یا ...

من متولد 1320 هستم و جریانات دهه های 20، 30، 40، 15 خرداد، 28 خرداد و 30 تیر را مفصل با آقاسیدمهدی طباطبایی بحث می کردیم. آنها به تبع شخصیت روحانی خودشان با این کارها خیلی نه اینکه نفی کنند ولی خودشان را آشنا نمی کردند ولی حمایت می کردند. ما در دهه 50 و تا کودتای تقی شهرام در سازمان مجاهدین هیچ مبارزه ای نداشتیم منتها روحانیون خودشان را با این روش ها خیلی آشنا نمی کردند.

 

*آیا خاطره ای هم از آقاسیدمهدی در دوران زندان دارید؟

خیلی مفصل.

 

*بهترین خاطره ای که با گذشت سالیان زیاد هنوز در ذهن شما ماندگار است را بفرمایید.

مهمترین مطلبی که آقا سیدمهدی درک کرد این بود که بالاخره این مجموعه مجاهدین از هزینه های خودش این تشکیلات را بوجود آورده بود. مثلا در دهه 40 ماها که نمود و نمادی در جامعه نداشتیم بعد از دستگیری ها یک مقدار نماد پیدا می کردیم. ایشان دنبال این بود که ببیند محل درآمدهای ما برای تشکیلات سازمانی چگونه است؟ ما هم خیلی ساده گفتیم ما از 15 خرداد به بعد قرار گذاشتیم به اتفاق همدیگر تا وقتی که این رژیم ساقط نشود، عین مردم عادی و طبقات پایین جامعه زندگی کنیم. آن موقع مثلا در سال های ۴۲ و ۴۳ که کارگر روزی ۵ تومان بود، قرار شد که ما هم با روزی ۵ تومان زندگی کنیم. همه بالاخره تحصیلکرده و دارای درآمدهای مفصل بودیم و این برای آقاسیدمهدی طباطبایی یک قضیه بسیار بسیار مهم و اعتقادی و انقلابی بود. وقتی که ما برای اقاسیدمهدی طباطبایی این مسائل را مطرح کردیم آقا به من مطلبی گفتند که خیلی با ارزش بود. آقا گفتند درست است من عمامه به سر هستم و درست است که من عبا دارم. اما من از بچگی رفته ام رفوی قالی یاد گرفته ام و از رفوی قالی زندگی می کنم. سالهای بعد هم که من از زندان آزاد شدم  ودر دوره های فراری که داشتم با آقا در ارتباط بودم و می دیدم که هزینه های شخصی و خانوادگی آقای طباطبایی از یک رفوگر بیشتر نبود. ایشان بسیار خوب تفسیر قرآن می کردند. ماه مبارک آن سالی که در زندان بودند سوره مبارکه فرقان را در شب احیاء تفسیر فرمودند که تمامی مطالبی که ایشان مطرح می کردند درذهن بنده هست.

خاطرات بسیار بسیار زیاد و خوبی که از شخصیت و اعمال ایشان بالاخص بعد از انقلاب و اتفاقاتی که افتاد و چند دوره ای که در مجلس بودند و من هم وزیر بودم، هست. آنچه حاوی پیام است و شما عزیزانی که دارید تجربیات انقلاب را منعکس می کنید باید بدانید این است که این انقلاب هزار هزار هزار سیدمهدی طباطبایی داشته که با تکیه به خودشان و دستاوردها و اعتقاد و ابزار خودشان پای انقلاب و امام و اسلام و ایران ایستادند. ان شاءالله که زندگی اینها برای شما نسل جوان یا کسانی که از این مجموعه ها تبعیت می کنید، پیام آور باشد.

 

*اتفاق یا رویداد خاصی از دوران زندان به یاد دارید که برای آسیدمهدی افتاده باشد؟

یک اتفاق خیلی خیلی جالب اینکه هر روز یک نفر مامور خدمات می شد و اسمش را نوبت کاری می گذاشتند. آنوقت کارهای مختلفی اعم از ظرف شویی، تمیزکردن اتاق، سفره انداختن، چای دادن و ... بود. آقا سیدمهدی طباطبایی هر وقت نوبتش می شد، مسئولیت دم کردن و دادن چای را قبول می کردند، چای را در کتری می ریختند و بعد تک تک چای می دادند. یک روز به من فرمود که غرضی تو می دانی که چرا من این کار را می کنم؟ گفتم خب، زحمت می کشید و کار می کنید. گفت آخر زندان پر از چپی و غیرمسلمان هست و نسبت به روحانیت بدبینانه نگاه می کنند و می گویند اینها زندگی خودشان را از زندگی دیگران تامین می کنند. من فکر کردم که به اینها چگونه بگویم که من هم کارگر و زحمتکش هستم به این نتیجه رسیدم اگر بروم بنشینم، ظرفها را بشورم، یک تعداد کمی می بینند و اگر سفره را بیندازم بالاخره پشت سرم می گویند که کار ساده را پیش گرفته لذا به این نتیجه رسیدم که چای بدهم و تک تک اشخاص از دست من چای بخورند و بدانند که من هم کار می کنم.

 

*حاج آقا طباطبایی تاثیری هم در فضای بند شما داشت؟ مثلا توانسته بود برخی افراد از طیف چپ یا کمونیست های زندان را جذب کند؟

موقعیت آن موقع زندان موقعیت مبارزات مسلحانه بود، هم مجاهدین هم فدائیان دست بالا را در زندان، محاکمات، شهدا، اعدام و برخوردهای مسلحانه داخل شهر تهران را داشتند. آن موقع این موقعیت برای اینکه تبیین ایدئولوژیک براساس اتفاقات خیابانی شود، نبود. این اتفاق از سالهای ۵۴ و ۵۵ به بعد که مجاهدین کودتا کردند، کم کم زمینه اش باز شد. البته قبلا طی سالهای ۴۰ تا ۵۰ در زندان ها بحثهای اعتقادی بین چپ و مسلمان، مفصل جریان داشت منتها پشتوانه اجتماعی مسلحانه نداشت لذا فقط به صورت گفتن و نوشتن درمی آمد که بهترین مجموعه ای که در این زمینه هست، بحثهای مرحوم شریعتی و شهید مطهری و بحث های مربوط به مهندس بازرگان و علامه طباطبایی و جعفری است که قبلا زمینه های اجتماعی بحث را داشت و حداقل در نیمه اول دهه ۵۰ این بحثها در زندان کاربرد چندانی نداشت.

 

*به نظر شما خود آقاسیدمهدی بیشتر از کدام یک از این بزرگواران که نام بردید تاثیر پذیرفته بود...

ساختار وجودی، تحقیقی، قرآنی و تدریسی خود ایشان بسیار بالا بود.

 

*رابطه ایشان با زندانبان ها چگونه بود؟

توانایی اینکه بتواند با زندانبان خودش بازی کند را داشت.

 

*شما اشاره کردید که بعد از انقلاب هم رابطه تان را با آسیدمهدی همچنان حفظ کردید. به خصوص در دوران وزارت پیش آمد که ایشان به شما توصیه ای کنند یا مثلا دیداری داشته باشند؟

آخر ما همدیگر را خیلی خوب می شناختیم. آسیدمهدی طباطبایی جزو کسانی بود که نسبت به امور وزارتخانه  یا مسائل دیگر جدی بودند و هرگز هم درخواست نداشت و هرگز مطلبی حتی یک نامه به من ننوشت که فلان کار انجام شود. نماینده مشهد و تهران بودند. من از آقا سیدمهدی طباطبایی مرحوم هرگز درخواستی ندیدم.

 

*راجع به منش سیاسی شان بخصوص در سالهای اخیر چطورفکر می کنید؟

منتسب به دوره گذشته خودش است. آسیدمهدی طباطبایی هرگز جزو حزب، گروه، دسته و جمعیت نبود و نشد و بعد هم با احزاب و گروه ها و دستجات فاصله داشت و برای خودش منطق انقلابی، اسلامی، مبارزاتی خیلی خوبی داشت.

 

*مثلا اقای طباطبایی سال ۸۴ جزو اولین کسانی بودند که با آقای احمدی نژاد مخالفت کردند و حتی در سال ۸۸ گفتند کهاصولگرایان باید به خاطر حمایت از احمدی نژاد عذرخواهی کنند.

اینها استقلال سیاسی و اعتقادی است که من حداقل برای مدت ۵۰ سال برایتان توضیح دادم و متعلق به خود آقای طباطبایی است که به رغم اینکه دعوت به حزب شد ولی هیچ اعتقادی به تشکلات حزبی و گروه و دسته و جمعیت نداشت. یا حداقل ارتباط اینها را مفید نمی دانست.

 

*وقتی خبر فوت آسیدمهدی را شنیدید، چه حس و حالی داشتید؟

یک الگویی در روز قیامت بین همه مبارزین خواهد بود معتقدم خداوند افرادی چون آسیدمهدی طباطبایی را در آن دنیا و در جاهایی حتما به عنوان شاهد برای دیگران می آورد. وقتی سوال می کنند چرا این کار را کردی و این حرف را زدی و این نوع رفتار را داشتی؟ بخواهد بگوید که مجبور بودم یا اینکه حزبی و گروهی شدم و از انبار بیت المال برای تبلیغ دین استفاده کردم و یا از این سمت ها برای ارتقای انقلاب استفاده کردم، یکی از الگوهایی که خداوند دارد آقا سیدمهدی طباطبایی است که همه این کارها را کرده ولی هیچ خلاف شرع و خلاف عرف و خلاف قاعده جامعه و اینکه حقوق یک عده را بر دیگران ترجیح دهد را در آقا سیدمهدی طباطبایی سراغ ندارم.

اشتراک گذاری

نظرات

دیدگاه‌های شما پس از تایید ناظر منتشر می‌شود.
متون غیرفارسی و پیام‌های حاوی توهین، تهمت یا افترا تایید نخواهد شد.

انصراف

دیدگاه 55

بیشتر

پاکستان چگونه در تله فقر گرفتار شد؟

چهاردهم آگوست ۱۹۴۷، روزی به یادماندنی در تاریخ پاکستان است، روز استقلال. روزی که محمدعلی جناح، قائد اعظم، پس از رهایی از استعمار حکومت بریتانیا در یک سخنرانی در کراچی اعلام کرد، امروز پس از ۱۰ سال تلاش و ممارست، به خواست خداوند کشوری تشکیل شد که هدف آن، زندگی و توسعه بر اساس فرهنگ و تمدن اسلامی است.

تورم از کجا به کجا رسید؟‌

تورم بالا از جمله مسائلی است که طی چهار دهه اخیر همیشه همراه اقتصاد ایران بوده و البته همواره برای کاهش آن برنامه ریزی شده است با این حال این رقم هیچ گاه به سطح متوسط کشورهای جهان نزدیک هم نبوده و حتی هیچ گاه به طور پایدار تک رقمی نمانده است.

اخبار ویدئویی

بیشتر

ویدئو؛ انفجار مهیب کارخانه مواد شیمیایی در ترکیه

ویدئو : وقتی یورونیوز اشتباه خبرگزاری های ایرانی را رو می کند

خبرها

بیشتر

خبرهای دیگر