جای محیط‌بان ها بودید می‌گذاشتید خرس مرا بکشد؟!

شناسه خبر: 115382 سرویس: NGO چهارشنبه ۲۶ مهر ۱۳۹۶, ۴۶ : ۰۰ : ۰۰
جای محیط‌بان ها بودید می‌گذاشتید خرس مرا بکشد؟!
بعد از سیل 1380 گلستان که نام روستای "ترجنلی" را بر سر زبان ها انداخت و خبرساز شد، کسی دیگر خبری از این روستا نداشت تا اینکه حادثه حمله یک خرس به یکی از اهالی در زمین خودش و کشته شدن خرس در کش وقوس ماجرا دوباره ترجنلی را به صدر اخبار آورد و مساله ساز شد.
۵۵آنلاین :

 

برخی رسانه ها از حقوق حیوانات گفتند و از کوتاهی محیط بانان و مدیران در حادثه فوق و نیز نبود امکانات در پارک ملی گلستان. اما در این میان یک نفر فراموش شد؛ همان کسی که در قلب ماجرا طعمه دهان خرس شد و ممکن بود جانش را از دست بدهد. گفت وگوی اسکان نیوز با عضوشورای روستای "ترجنلی" و مجروح حادثه کشته شدن خرس گلستان را می خوانید

الهه موسوی: عبدالهادی باکیده، عضو 3 دوره شورای روستای "ترجنلی" که مهم ترین گلایه اش این بود که چرا هیچکس نه حرفی از اهمیت نجات او توسط محیط بانان در آن غائله زد و نه سراغ او رفت تا به عنوان یکی از حاضران اصلی در کشمکش با خرس، ته‌وتوی حقیقت را دربیاورد.

 از آخرین باری که به روستای "ترجنلی" رفته بودم حدود 16 سال می گذشت. سال 80 بعد از سیل معروف گلستان و شکستن سد خاکی روستای "دشت" و آن حادثه تکان دهنده به این روستا رفته بودم. صحنه های اسفناک و تصاویر دهشتناکی از مردمان همه چیز از دست داده را دیده بودم که هنوز در ذهنم مانده است. اینبار اما چهره ترجنلی متفاوت بود. روستایی بود آرام و آباد اما کم بضاعت با ساکنان نجیب "ترکمن"؛ مردمانی که حامیان واقعی محیط زیست و منابع طبیعی پارک هستند و همواره در هنگام آتش سوزی جنگل و دیگر موارد بحران، بی هیچ چشمداشت مالی و حتی نامی، به یاری محیط بان ها و جنگل بان ها می آیند. اینبار اما ترجنلی عبوس بود و گلایه مند، گلایه از بی مهری به مردمان حامی طبیعتش...
 
 از روز حادثه بگویید. 

اهالی به من خبر دادند خرس چند روزی بود که به آنجا می آمد. نمی دانم مریض بود یا زخمی؛ اما از نظر قدرت بدنی ضعیف بود. به نظر می آمد که حتی توله هم نیست؛ انگار خرس بالغی بود که ضعیف ورنجور و لاغر شده بود. آن روز من کاری داشتم و می خواستم بروم دنبال آن کار. زنگ زدم به همکارم در شورا که به جای من کارهای آن روز را انجام دهد. روستای ما مشکل آب دارد و برای همین قرار بود آنروز، فرماندار و امور آب بیایند روستا. همان جا به من خبر داد که یک چنین مشکلی پیش آمده و یک خرسی چند روزی است به روستا می آید. گفت که بیا ببینیم چه باید بکنیم تا برای مردم مشکلی پیش نیاید. چون جمعیت زیادی آمده بود و همکار من نگران بود.

اولین اقدام تان چه بود؟
 
فورا به ماموران محیط زیست خبر دادیم تا بیایند و خرس را فراری بدهند که هم برای اهالی خطری ایجاد نشود و هم برای خرس. گفتیم ماموران زنده گیری می کنند و یا فراری اش می دهند.

 چرا این همه جمعیت خرس را دوره کردند؟ نمی دانستید حیوان می ترسد و ممکن است احساس خطر کرده به اهالی حمله کند؟ 
 
خب مردم کنجکاو و حساس هستند. شما می بینید یک ماشین تصادف کرده آتش گرفته همه جمع می شوند و شروع می کنند به فیلبرداری. نمی گویند شاید یک کپسول دیگری تو ماشین باشد و منفجر شود و ما را هم ببرد روی هوا. مردم ایران الان این طوری هستند. به خطر فکر نمی کنند و فقط می خواهند از موضوع سر دربیاورند. ماموران محیط زیست هم به مردم می گفتند بروید داخل خانه ها؛ خیلی ها رفتند؛ اما چند نفری گوش نکردند و ماندند.

چطور شد که به شما حمله کرد؟

خرس از داخل جنگل که آمد بیرون، تا آمدند پتویی بیاورند و رویش بیندازند افتاد در گودال. به سرعت از گودال بالا آمد و یکی از ماموران محیط زیست را دنبال کرد. نتوانست او را بگیرد. یک تور ماهیگیری داشتند که آوردند دورش پیچیدند تا زنده گیری اش کنند. مردم هم جلو نمی آمدند. هر کسی از جان خودش می ترسید. من جلو رفتم تا کمکی کنم و تور را جلوتر بکشم تا حیوان را زنده بگیرند و غائله ختم شود. رفتم تور را بکشم عرض تور کم بود؛ سر خرس بیرون آمد. من روبه روی خرس بودم. فرار کردم و 10 متری هم فاصله گرفتم. خرس آمد سمت من؛ داشتم فرار می کردم که زمین خوردم. او هم رسید به من و دستم را به دندان گرفت. ول هم نمی کرد و همین طور سرش را به چپ وراست می چرخاند. اگر زمین نمی خوردم در می رفتم و اتفاقی هم نمی افتاد.
 
 پس مردم قصد کشتن خرس را نداشتند؟

به هیچ وجه. اگر می خواستند حیوان را بکشند یک تیر مستقیم می زدند تمام بود دیگر! غیر از این است؟ چرا با چوب بزنند؟ چرا تور ماهیگیری ببرند؟ چرا آنهمه کش و غوس و بگیرو ببند داشته باشند؟

محیط بان ها چطور؟ آیا نمی توانستند خرس را نجات بدهند و کاری کنند که کشته نشود؟ به هر حال آنها حافظ حیات وحش هستند و برای همین از دولت حقوق می گیرند.

آن بیچاره ها چه چاره دیگری داشتند؟ در آن حالت حساس و وضعیت خطرناک که خرس به من حمله کرد چه می توانست بکند؟ آن محیط بان ها خیلی وظیفه شناس بودند که به خرس، تیر مستقیم نزدند. حالا بعضی ها گفتند که این ها خرس را کشته اند. این حرف ها چیست؟ یکی از بچه های محیط زیست که در آنجا حضور داشت گفته بود که من بین وظیفه و احساسم گیر کرده بودم.

 به نظر شما نمی توانستند بیشتر تلاش کنند تا خرس کشته نشود؟

وقتی محیط بان ها امکانات ندارند چه کار می توانند بکنند با دست های خالی؟ یعنی به نظر شما آن مامورها باید می گذاشتند خرس مرا تکه تکه کند؟ من شنیدم مسوولان گفته اند ما برخورد می کنیم.

به جای اینکه برخورد کنید به این ها امکانات بدهید تا بتوانند وظیفه شان را درست انجام بدهند. شما که خبرنگار هستید، اگر دوربین نداشته باشی می توانی وظیفه ات را انجام بدهی؟ می گفتند تفنگ بیهوشی دارند ولی خراب است و ضمنا باید یک دامپزشک باشد تا اجازه بدهد برای استفاده از تفنگ؛ اما ندارند. ما در فیلم های تلویزیون دیده ایم که در افریقا یک کرگدن را می زنند بیهوش می کنند؛ دامپزشک دارد روی او کار می کند؛ دو نفر هم با تفنگ بالای سرش ایستاده اند که اگر ناگهان به هوش آمد و برای جان آدم ها تهدیدی شد همان جا به او شلیک کنند. حالا یک آدمی را خرس دارد تکه تکه می کند و مامور نمی تواند کاری کند.

این که شما اینقدر حساس هستید واقعا جای تقدیر و تشکر دارد ولی یک لحظه بیایید منصفانه قضاوت کنید. آنهایی که آنجا بودند چه کسانی بودند؟ آیا به قصد کشتن حیوان رفته بودند؟ آیا مامور محیط زیست باید اجازه بدهد یک حیوان، آدم را بکشد و کاری نکند؟ محیط بان ها خیلی خویشتنداری کردند و واقعا انسان های وظیفه شناسی بودند که در آن صحنه توانستند به احساسات شان غلبه کنند. هر کسی آنجا بود خیلی سریع تیراندازی می کرد و خرس را در جا می کشت. من خودم اگر بودم فورا تیراندازی می کردم. چون خرس ممکن بود مرا بکشد.
 
خرس دست شما را گاز گرفت، زخم چقدر عمیق بود؟
 
عکس های همان روز هست؛ الان 41 روز بعد از گذشت حادثه شما ببینید دست من چه حالتی است. پارگی عمیقی داشت. اگر  به جای دست، گردنم را به دندان می گرفت و شاهرگم پاره می شد تکلیف چی بود؟ وضعیت بچه های من چی می شد؟ آیا اینها حساب نکردند جان یک انسان و زندگی یک خانواده در خطر بود؟ جان آدم ها برای این ها مهم نیست؟ اهالی به اورژانس زنگ زدند اما اورژانس نیامد. خودمان رفتیم اورژانس. آنجا شست وشویی دادند و آمپول کزازی زدند و فرستادند بیمارستان کلاله. بعد آنجا عکسی گرفتند و از آنجا هم فرستادند بیمارستان مطهری گنبد که تجهیزاتش بیشتر است و 6 روز هم آنجا بستری بودم. دکتر برزمینی بعد از عکسبرداری از محل زخم گفت که دندان خرس، استخوان آرنجم را تراشیده و یکی از دیسک های کمرت ضربه دیده و فعلا باید 2-3 ماهی استراحت کنی و بعد عمل جراحی کنی کمرت را.


 


به نظر شما جان خرس مهم نبود؟ بالاخره او هم به اندازه آدم ها حق حیات دارد.
 
معلوم است که مهم است. اما گاهی شرایطی پیش می آید که مجبوری انتخاب کنی بین جان انسان و حیوان. ببینید خانم؛ من خودم همیار محیط زیست هستم؛ بارها و بارها وقتی جنگل های اطراف آتش گرفته من و بقیه روستاییان ساعت ها تلاش کرده ایم تا آتش را خاموش کنیم. خیلی وقت ها برای خودمان هم خطرناک بود و احتمال داشت موقع خاموش کردن آتش از صخره پرت بشویم یا بسوزیم.

همین چند وقت پیش یک چوپان در آتش سوزی جنگل، در محاصره آتش، خاکستر شد؟ با این همه خطرها ما در کنار مامورها بودیم همیشه تا طبیعت صدمه نبیند. چون می دانیم که برای حفظ زندگی خودمان باید مراقب طبیعت باشیم. اما این ها برخوردهایی کردند که از این به بعد من به همه می گویم که اصلا دیگر کاری با هیچ چیز طبیعت نداشته باشیم. با مسائلی که پیش آوردند اگر اتفاقی برای طبیعت بیفتد مثلا جنگل آتش بگیرد من به بقیه اهالی هم می گویم نروید به کمک بچه های محیط زیست و منابع طبیعی. بگذار جنگل اصلا بسوزد.

این برخوردها مردم را نسبت به محیط زیست بی تفاوت می کند. این ها با این کارها بین مردم با منابع طبیعی و محیط زیست فاصله انداختند. عمرا اگر کل جنگل هم بخواهد بسوزد من یکی که دیگر جرات نمی کنم برای کمک بروم. منی که آنجا افتادم تو دهان خرس، با آنهایی که مرا نجات دادند این طوری برخورد می کنند واقعا چرا من باید دوباره بیایم؟ برای کی؟ برای چی؟ اگر جان من ارزشش کمتر از آن حیواناته چرا باید بیایم؟ همین ها بیایند برای کمک؛ همین ها که خودشان را این همه دلسوز محیط زیست می دانند. ما هم به زندگی و بدبختی های خودمان می رسیم. ما کی با چشمداشت برای محیط زیست و منابع طبیعی کمک کردیم؟ الان که ما افتادیم در دهان خرس و داریم داد می زنیم و آنها دارند می بینند نباید مرا نجات می دادند؟ شما انسانیت خودتان را بگذار وسط و منصفانه حرف بزن.
 
آخر بعضی ها می گفتند که آن خرس هم کوچک بود و هم ضعیف و ناتوان و نمی توانست آسیب جدی به اهالی برساند.
 
خرس از نظر ظاهری ضعیف بود؛ ولی قدرت زیادی داشت. دستم را که گاز گرفت رها نمی کرد. همین طور که گوشت دستم را به دندان گرفته بود سرش را به چپ و راست می چرخاند که استخوانم را بشکند. من هم فقط داد می زدم و می گفتم تیر بزنید. ولی آنها فقط تیر هوایی می زدند که خرس بترسد و فرار کند. من از این هایی که خودشان را دوستدار طبیعت می دانند می خواهم که در آن صحنه، یک لحظه خودشان را بگذارند جای مامورهای محیط زیست. بیاییم و همین طور بدون توجه درباره هر موضوعی قضاوت نکنیم. دلم می خواهد اسلحه بدهم دست یکی از این ها و در همان حال، یکی از عزیزانش را هم  بگذارم جلوی خرس. ببینم چه کار می کند! واقعا می گذارد حیوان، عزیزش را بکشد؟
 
چرا این همه از ماموران محیط زیست دفاع می کنید؟
 
من از بچه های محیط زیست دفاع می کنم؛ چرا نباید دفاع کنم؟ آنها صرفا به خاطر حفظ جان من حیثیت شان زیر سوال رفته! ما همه انسانیم. بعضی ها شاید فکر کنند محیط زیست من را تحت فشار گذاشته و یا پولی به ما داده. واقعا این ها نبوده و من از آنروز هنوز آنها را ندیده ام. اما رسم ادب وانسانیت این نیست که آدم ندانسته قضاوت کند.

مامورین محیط زیست دارند زحمت می کشند و با نیروی بسیار کم شبانه روز کار می کنند. بیایید در جنگل گلستان ببینید. ما هستیم اینجا و می بینیم. ما بچه بومی این منطقه هستیم و نگران طبیعت خودمان. این حرف هایی که زده شد زشت بود. گفتند توله خرس را ضرب وشتم کردند و کشتند. این حرفا چیه؟ هیچکس نمی خواست خرس کشته شود. نه ماموران محیط زیست و نه مردم. اگر می خواستیم بکشیم که دو روز کلنجار نمی رفتیم همان اول می زدیم می کشتیم. حتی می توانستیم به ماموران اطلاع هم ندهیم، هیچکس هم خبردار نمی شد. آمده بود توی زمین کشاورزی من. بیاییم خدایی قضاوت کنیم.

به نظر من بعضی ها فقط دنبال خوراک خبری هستند و مطمئنم اگر اتفاق دیگری می افتاد و اگر به جای خرس، من می مردم، باز می نوشتند "جلوی چشمان ماموران محیط زیست، خرس یک نفر را کشت". ماموران محیط زیست از هر طرف که پیاده شوند مقصرند ظاهرا. الان هم تصمیم دارم بهتر که شدم برای تقدیر و تشکر بروم پیش بچه های محیط زیست. در بیمارستان نماینده بیمه آمد گفت " شما می خواهی از محیط زیست شاکی بشوی؟" گفتم چرا باید شاکی شوم؟ چه دلیلی دارد؟ ما رفته بودیم آنجا کمکی کنیم. حالا یک اتفاقی پیش آمده.

گفتیم حداقل خدا را صدهزار مرتبه شکر که اتفاق بدتری پیش نیامد. زخم بالاخره خوب می شود. خوب شد ماموران بودند وگرنه خرس من را کشته بود. یک لحظه بود. اگر به جای دستم، گردنم را گرفته بود و رگم پاره شده بود تا به بیمارستان برسانندم از بین می رفتم. اینجا تا اولین بیمارستان 35 کیلومتر راه است. به نظر شما رییس پارک باید چه کار می کرد؟ چرا کاری می کنید این ها از کردار خود پشیمان بشوند؟ این ها دوباره باید در طبیعت باشند و کار کنند آنجا. کاری نکنید که وقتی مشکلی پیش آمد خودشان بزنند و بکشند و صدایش را هم درنیاورند.
 
به نظر شما چرا اخیرا این‌همه حیوان ها به روستاها می آیند؟ 
 
حیوان از گرسنگی می آید پایین. امسال هم خشکسالی بوده و آلوچه و تمشک تو جنگل نبوده گرسنه هستند. خرس یک حیوان همه چیز خواره، هم علف می خوره و هم گوشتخواره. چیزی پیدا نکرده بخوره آمده پایین. باید به مردم آموزش بدهند. این خرس خیلی بی حال بود و محیط بان ها انتظار حمله کردن به کسی را نداشتند. تلاش می کردند به یک مصیبتی حیوان را هدایت کنند برود. ولی آمد انگار یک دفعه از بیهوشی درآمده باشه بلند شد و حمله کرد. همان خرس صالح آباد که ماشین محیط زیست را هل داد؛ اگر شیشه ماشین را می شکست و می رفت به مامورها حمله می کرد چه اتفاقی می افتاد؟ این هایی که این همه سروصدا راه انداختند آیا به اینجا فکر کردند؟
 
سخن آخر 

چرا یک کلمه درباره انسانی که تو دهن خرس افتاده حرف نزدند؟ چرا کسی نیامد توی بیمارستان با من مصاحبه کند و از من بپرسد؟ این همه خبر نوشتند ولی از منی که قربانی اصلی حادثه بودم هیچکس نپرسید. می آمدی از من می پرسیدی که چرا رفته بودی آنجا؟ رفته بودی خرس را بکشی؟ آتو دادند به شبکه های خارجی که بدون تحقیق، یک خبر را پخش کنند. اگر خیلی دلسوز بودند می آمدند با منی که زخمی شدم یک مصاحبه می کردند. یا از ماموران می پرسیدند که چه شد؟ از حقیقت سر درمی آورد. این ها به خودشان و حرفه شان توهین می کنند و نسبت به حرفه خودشان تعهد نداشتند. به جای ریشه یابی اشخاص را متهم کردند. واقعا ببینید مشکل از کجا بوده؛ این ها امکانات ندارند؛ نیرو کم دارند. یک پارک ملی گلستان هست و 40 – 30 تا نیرو که تازه یک سوم شان هم باید در استراحت باشند. این ها هم زن و بچه و خانواده دارند. ما شاهد زحمات این بیچاره ها هستیم. می خواهم از مامورای محیط زیست که کمکم کردند تشکر کنم و در آخر هم بگویم که منصفانه قضاوت کنید و دنبال حقیقت باشید.  

اشتراک گذاری

نظرات

دیدگاه‌های شما پس از تایید ناظر منتشر می‌شود.
متون غیرفارسی و پیام‌های حاوی توهین، تهمت یا افترا تایید نخواهد شد.

انصراف

دیدگاه 55

بیشتر

20 راه برای تلاش موثر و موفقیت

برای آموزش موثر، باید قوانینی وضع و پیشنهاداتی ارائه گردد.

بحران شرم‌آوری که خارِ چشم گردشگری ایران شده

پروژه سرویس‌های بهداشتی بیشتر از ۱۵ سال است که در ایران به شوخی گرفته شده، از همان موقع که اسفندیار رحیم مشایی، رییس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری بود و از ساخت «یک هزار سرویس بهداشتی در هر ۲۵ کیلومتر از جاده‌های ایران و سرویس‌های فوق‌العاده پاکیزه‌ای که اگر عسل روی کف آن ریخته شود، از خوردن آن منصرف نمی‌شوید»، سخن گفت.

اخبار ویدئویی

بیشتر

ویدئو: هدیه بشار اسد به پوتین

بشار اسد هنگام دیدار با پوتین در شهر سوچی، یک تابلو نفیس را به همتای روس خود اهدا کرد.

ویدئو: دیدار پوتین و بشار اسد در سوریه

بشار اسد رئیس جمهوری سوریه در شهر سوچی روسیه با ولادیمیر پوتین دیدار کرد. روسای جمهوری ایران، ترکیه و روسیه قرار است نشست صلح در سوریه را در این شهر برگزار کنند.

خبرها

بیشتر

برگزیده‌های مخاطبان