بیژن الهی؛ شاعر راز و نیاز و سکوت

شناسه خبر: 120205 سرویس: کتاب و شهر کتاب پنجشنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۶, ۱۶ : ۱۸ : ۰۰
بیژن الهی؛ شاعر راز و نیاز و سکوت
نهم آذر، هفتمین سال سفر ابدی بیژن الهی است؛ شاعری که از دهه پنجاه به «شهر خلوت»اش ره یافت و از همان شهر، شعر و شور و شعور سرود و ترجمه کرد؛ شاعری عجیب که آیدین آغداشلو از او با عنوان «نبوغ شعله‌ور مسلم» یاد می‌کند و می‌گوید: «بعد از این‌همه ‌سال از درگذشت او، فکر می‌کنم شفاعت این‌همه خاص‌بودن، متفاوت‌بودن و عجیب‌بودن را آثارش به عهده گرفته‌اند»؛
۵۵آنلاین :

سامان اصفهانی  آثاری که زبان گویای بیژن الهی است؛ آثاری که به تازگی از سوی نشر بیدگل به شکلی شایسته و زیبا منتشر شده‌اند: جوانی، دیدن (شعرها)، مستغلات، نیت خیر، بهانه‌های نامانوس، اشراق‌ها، چهارشنبه خاکستر، دره علفزار هزاررنگ و حلاج‌الاسرار (ترجمه‌ها). آنچه می‌خوانید نگاهی به زندگی و آثار این شاعر رازآمیز است که زندگی‌اش به‌طور عجیبی از یک‌سو با رازها و از سوی دیگر با نیازها و خموشی‌‌ها عجین شده است. شاعری که در «شعر خلوت»اش سال‌ها با کلمات زیست، به آنها جان داد و حیات بخشید و در آخر، این کلمات جان از او ربود تا او در نهم آذر ۱۳۸۹ از این زندگی تنهای شاعرانه‌ و عارفانه‌اش، به زندگی بعدش‌اش برود؛ جایی که او زندگی بهتری را می‌جست. آن‌طور که در «پنجمین تکبیر»ش سروده بود: می‌پیچد و پنج بار/ باز می‌پیچد/ تقه در جمجمه خالی/ تقه از چکه اولی هرباره، به لحن، اما/ اختلاف می‌گیرد و/ آخر بار/ به واژه‌ای می‌ماند/ که در زبان تازه است/ دشت‌ها انتظار نبرده‌اند/ و روزهاست/ روزهای بارانی/ که تو مرده‌ای و/ نمی‌دانی.../ مرا باز می‌آورند/ از بنفش عطسه‌آور زنبق‌ها/ از سنتورهای جوباری/ از روح تو که زلزله‌ای بود/ تا بهمنی عظیم فرو ریزد/ در جاده‌های زمستانی سال هزاروسیصدوچند/ از گام‌های تو/ که در قلب من ندا می‌داد/ از چشم گربه‌ام/ که روز را به شب/ از خط به دایره می‌برد/ از یک دریچه روشن بر فراز سرماها/ تا با کمال احترام/ در نوروز نفس‌هایم/ شقه کند.../ کدام بازوی خوب، کدام ساعت خوش/ باز پس آرد به من/ این دیار را/ که از او/ خواب‌های من می‌آید و/ کوچک‌ترین حرکات من؟»

مرا باز می‌آورند

از بنفش عطسه‌آور زنبق‌ها

از سنتورهای جوباری

از روح تو که زلزله‌ای بود...

«معماي بيژن الهي روبه‌روي ما است؛ معمايي كه تاخير در كشفش بيش از پيش گره را كور خواهد كرد. چند سالی از مرگش مي‌گذرد و انتشار برخي نوشته‌ها و ترجمه‌ها و اشعار تاييد مي‌كند كه سايه الهي بر سر شعر سه دهه شعر ايران آنچنان عميق است كه نتوان از كشف معمايش شانه خالي كرد.» (مسعود کیمیایی)

بیژن الهی، نقاش، شاعر و مترجم آوانگارد ایرانی در شانزدهم تیرماه 1324 خورشیدی در تهران متولد شد. شاعر، چهارده‌ساله بود که صحنه‌ گل‌گرفتن و پاره‌کردن آثار نقاشان مدرن ایرانی را که پیرو پیکاسو خطاب می‌شدند، در خیابان لاله‌زار، نمایشگاه مهرگان، نظاره کرد که به گفته‌ خود الهی تاثیری ژرف بر زندگی و هنر او بر جای گذاشت. در نخستین سال‌های دهه‌ چهل خورشیدی پایش به محافل شعری کشیده شد و در سال چهل‌وسه، اولین شعرش را در کتاب دوم جنگ ادبی «طرفه» منتشر کرد و به همه‌ اهالی حرفه‌ای شعر معرفی شد. او با حضور در محافل ادبی و نیز انتشار اشعارش در مجله‌ «جزوه شعر» تاثیری شگرف بر همنسلان خود گذاشت و به همراه احمدرضا احمدی چشم‌اندازی متفاوت و نگاهی نو در شعر معاصر به وجود آورد و به تبیین فضاهای شعری خود دست یافت و با حضور در مجله‌ «اندیشه و هنر» حیات فکری خود را گسترش داد.

استفاده از تکنیک‌های ادبیات مدرن در کنار دانش او از ادبیات کلاسیک، منجر به خلق فضایی نو و تصویرپردازی ویژه‌ای در شعر بیژن الهی شد. از جمله شاخصه‌های مهم شعر او تقطیع و چینش منحصربه‌فرد واژگان و همچنین تلفیق گزاره‌های انفصالی، تلویحی و به‌هم‌پیوستن توانش ارتباطی و روایی و خلق صحنه‌های بدیع و تصویرسازی‌های تازه و نو در شعر فارسی بود. نگاه ارگانیک او به تقطیع و کاربردهای زیبایش از ویرگول و خط تیره و دو نقطه و... آثار او را از شاعران همنسل خودش متمایز جلوه می‌داد و به‌نوعی سایه او را بر شعر شاعران پیشرو «شعر دیگر» می‌گستراند.

همان سال‌ها، نوری‌علا که مجله «جزوه شعر» را در قطع دفتر مشق درمی‌آورد، اسم موج نو را بر شعر بیژن الهی و احمدرضا احمدی و چند شاعر جوان و پیشرو دیگر گذاشت، که بعدها جریانات دیگر شعر آوانگارد و متفاوت از دل شعر آنها بیرون آمد که احمد بیرانوند در کتاب «شرح حاشیه» به شرح و بررسی آنها پرداخته است.

بیژن الهی در سال 1350 خورشیدی مجموعه شعری در دویست نسخه خشتی به نام «علف ایام» به چاپ می‌رساند که بلافاصله همه نسخه‌های آن را می‌سوزاند و اجازه پخش کتاب را نمی‌دهد. او بیشتر انرژی و وقت خود را صرف ترجمه آثار بزرگانی چون آرتور رمبو، فدریکو گارسیا لورکا، کنستانتین کاوافی، ولادیمیر نابوکوف، هانری میشو، تی.اس.الیوت، فردریش هولدرلین و... کرد، که با توجه به تسلط او به چند زبان زنده دنیا، ترجمه‌‌های بی‌نظیر و ارزنده‌ای از خود به جای گذاشت. مهم‌ترین شاعران هم‌دوره بیژن الهی عبارت بودند از: یداله رویایی، رضا براهنی، احمدرضا احمدی، اسماعیل نوری‌علا، پرویز اسلام‌پور، بهرام اردبیلی، هوشنگ چالنگی، محمود شجاعی، فیروز ناجی، هوتن نجات، محمدرضا اصلانی و...

هنگام جمع‌آوری امضا برای بیانیه شعر حجم، بیژن الهی در سفر بود و آن بیانیه را امضا نکرد، اما به نقل از مجله «بررسی کتاب» (ویژه شعر حجم) می‌گوید: این حرکت، یک حرکت ایرانی است. همان‌طور که عرفانیت، ایرانی است، حرکت ما عرفانی در شعر است. ما در شعر عرفان می‌کنیم...

او درباره شعر می‌گوید: شعر تعقیب حقیقت است از بیراهه و این مذهب رابطه‌هاست. اما با شناخت راه و رابطه است که بیراهه را می‌شناسی...

یداله رویایی، شاعر معاصر و طراح شعر حجم، درباره بیژن الهی می‌نویسد: در امروز ما، بیژن، همیشه فردا بود. فردای او از گذشته‌های دور می‌آمد، و دیروزهای دور، گاهی که شاعر پس‌فردا می‌شد، وقتی که فردا را از میان برمی‌داشت به گذشته‌های دورتر می‌برد و در این معامله غبار از گذشته برمی‌داشت، مادر لغت می‌شد، که می‌برید و می‌ساخت. یک «نئولوگ» عاشق، عاشق لوگوس. پیش‌تر و بیشتر از همه دریافته بود که زبان، نیاز به نئولوژی (فرس نو) دارد و فرس نو دالانش ترجمه است.

نوری‌علا، شاعر و منتقد در یادداشتی بعد از مرگ بیژن الهی نوشته است: انتشار جزوه نهم برای موج‌نویی‌ها حکم یک دور قدرت‌نمایی را داشت و به نظر من آنکه در میان ما بیش از همه برجهیده و چهره‌ای شگفت ار خود نشان داده بیژن الهی است...

آن‌طور که خودش سروده است: تردید یک ستاره، در شبی که با برف مست می‌کند...

سال‌های سکوت بیژن الهی، سال‌های شعر هستند. او در سکوت خود اشعار بزرگ‌ترین شاعران جهان را ترجمه کرد و زندگی‌اش ترجمه زیباترین شعر جهان بود و سرانجام در سن شصت‌وپنج سالگی در غروب سه‌شنبه نهم آذرماه 1389 در تهران بر اثر عارضه قلبی جهان را بدرود گفت و پیکر او بنا بر وصیتش در سکوت گورستان روستای کوچک مرزن‌آباد به خاک سپرده شد. به خواست او بر سنگ مزارش هیچ ‌نام و نوشته‌ای حک نشد.

بیژن الهی دوبار ازدواج کرد. بار اول با غزاله علیزاده نویسنده‌ و خالق «خانه ادریسی‌ها» که حاصلش دختری به نام «سلما» است و ازدواج دوم او با ژاله کاظمی، نقاش، گوینده و مجری تلویزیون و همسر سابق سیامک یاسمی و ایرج گرگین بود که بعد از چندی به جدایی انجامید.

 الهی حق چاپ و انتشار آثار خود را بر عهده‌ دوست قدیمی خود، شمیم بهار، نویسنده و منتقد صاحب‌نام ایرانی گذاشت و گروهی از دوستان نزدیک او به جمع‌آوری و نشر آثار تالیف و ترجمه این شاعر فقید همت گماشته و تاکنون چندین کتاب از میراث ارزشمند او را در اختیار علاقه‌مندان الهی و آثارش قرار داده‌اند.

سفر در حوصله، در گونه‌های من است. مرا بین دو روز خنک تاب می‌دهد...

بعد از مرگ غریبانه بیژن الهی، سکوت جامعه ادبی هنری درباره او شکسته شد و طبق سنت دیرینه این مرزوبوم، از در و دیوار مرثیه سرازیر شد و سیل خاطرات کوچک و بزرگ، روزنامه‌ها و مجله‌ها و سایت‌های مختلف را احاطه کرد. از این میان مروری می‌کنیم به چند یادداشت کوتاه از دوستان نزدیک الهی و چهره‌های نام‌آشنای ادبیات معاصر که در رثای دوست و همکار خود به رشته تحریر درآمده‌اند:

خویی، شاعر و فلسفه‌دان، درباره بیژن الهی گفت: «او شاعر نوآوری بود و به آنچه داشت هرگز راضی نمی‌شد. هر راهی که می‌رفت و هر کاری که می‌کرد، برای این بود که گونه‌های شعر خودش را نو‌تر کند» و همچنین اشاره کرد: «او به عالم عشق به معنای عرفانی‌اش راه یافت و ترجمه‌های خوبی از شعرهای منصور حلاج ارائه کرد. او زبان فرانسه را خوب می‌دانست. قصدش از پژوهش در شعر فرانسه بیشتر آموختن بود تا ترجمه‌کردن ولی دید که ترجمه شعر هم زمینه‌ای است برای تمرین سرودن... با رفتن او دفتر یک گونه از شعر نیمایی بسته می‌شود.»

حافظ موسوی در یادداشتی بیژن الهی را این‌گونه وصف می‌کند: «یکی از رازآلودترین چهره‌های شعر نیم قرن اخیر ایران بود. یک دال بدون مدلول، یا بهتر است بگوییم دالی که مدلولش مخفی بود، مخفی و رازآلود، بودی که خودش را به نبودن زده بود. از خودش یک غیاب ساخته بود. گاهی بر زبان دیگران حاضر می‌شد. گاهی چون شایعه‌ای دهان به دهان می‌گشت. مرگش همان قدر ناگهانی و غافلگیرکننده بود که گویی می‌خواسته است تا دیر نشده همه جست‌وجوگرانش را برای همیشه ناکام بگذارد. نهمین روز از نهمین ماه سال هشتادونه، به‌راحتی آب خوردن مرد.»

بهزاد خواجات، در شعری برای بیژن الهی می‌سراید:

مساله بود/ و با رفتن از میان رسم‌ها/ مراسم خود شد/ حل نمی‌شود- می‌ماند/ خال نسترن بر پوست/ مسائل انسانی: گیرکردن بیژن الهی در قلب خودش...

جعفر مدرس‌صادقی، داستان‌نویس، بیژن الهی را مال زمان دیگر می‌داند و می‌نویسد: «اینکه با شمار اندکی از دوستان نشست و برخاستی می‌کرد و سخنی می‌گفت، همه از سر لطف بود وگرنه او، نه هم‌سخنی داشت و نه همدمی. سخت تنها بود و پوست‌کلفتی هم نداشت که با بی‌رحمی زمانه دست‌وپنجه نرم کند. گاهی شکایتی می‌کرد اما فقط درددلی بود.»

یداله رویایی که در کتاب «هفتاد سنگ قبر» سنگ بیژن را نیز نوشته بود، بعد از شنیدن خبر مرگ بیژن الهی، در پاسخ به نامه شاپور جورکش مورخ ۱۳ آذر ۱۳۸۹ می‌نویسد: «هرگز اندیشه نکردم که می‌مانم و روزی «سنگ بیژن» می‌خوانم:

در وقت مرگ برای مرگ

لایق‌تر از من

هیچ‌کس نبود

عقربه در چشم، طرح و تراش بالای سنگ است

و در پایین، درخت کوچکی در رقص

شاید تاک در چرخ شمس.

درون مقبره: جعبه ابزار، قلم، دوات و قاب خالی

بیژن که گفت: در زیر خاک، انسان تاسفی است.

برچسب ها
.کتاببیزن الهی
اشتراک گذاری

نظرات

دیدگاه‌های شما پس از تایید ناظر منتشر می‌شود.
متون غیرفارسی و پیام‌های حاوی توهین، تهمت یا افترا تایید نخواهد شد.

انصراف

دیدگاه 55

بیشتر

حل مشکلات بحرانی در ٧ گـام

مهارت‌های حل مسأله کمک می‌کند با مشکلات روزمره و شرایط بحرانی زندگی منطقی برخورد کنیم

تأملی بر ضرورت تغییر سیاست‌های مصرف آب

در دهه 30 با تغییراتی که در برنامه‌ریزی کشور پدید آمد، هم‌زمان با تشکیل سازمان برنامه‌وبودجه، امور برنامه‌ریزی توسط آمریکایی‌ها و ایرانی‌های تحصیل‌کرده از فرنگ برگشته آغاز شد.

اخبار ویدئویی

بیشتر

ویدیو: متهم ردیف اول پرونده موسسه مالی ثامن الحجج کیست؟

ویدیو: نظر کدخدایی درباره ورود بانوان به ورزشگاه

نظر کدخدایی درباره ورود بانوان به ورزشگاه ها: اگر مسئولین امکانات را فراهم کنند، اشکالی ندارد خانم ها به ورزشگاه بروند

خبرها

بیشتر

خبرهای دیگر